مىگندد و مىپوسد . آنجا كه منبع اين زندگى عرضى است ، بحر حيوان است كه بر خلاف عالم شهادت ، ذات او اقتضاى حيات مىكند . « 1 »
يَتَنازَعُونَ فِيها كَأْساً لا لَغْوٌ فِيها وَ لا تَأْثِيمٌ
. « 2 »
مؤلف : ابن كثير و ابو عمرو خواندند : « لا لغو فيها و لا تأثيم » ، به فتح هردو كلمه ، باقى قرّا به رفع هردو خواندند . و آنكه به فتح خواند ، بنا كرد با « لا » بر فتح از براى نفى جنس .
علّامه شعرانى : يعنى كلمهء « لا » و كلمهء « لغو » با يكديگر مركّب شده مبنى بر فتح .
يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ . .
. « 3 »
مؤلف : و در روايت آمد : همچنانكه اهل بهشت از غلمان محظوظ باشند ، غلمان نيز در خدمتكارى ايشان در كمال التذاذ باشند .
علّامه شعرانى : فعل قبيح طبعا منفور اهل بهشت است و خود بدان رغبت ندارند .
كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ
. « 4 »
مؤلف : حسن بصرى گفت : در اين آيت يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله را يكى پرسيد ، گفت :
يا رسول اللّه ! كه خادم چون لؤلؤ مكنون باشد ، مخدوم چگونه باشد . گفت : چنانكه ماه شب چهارده در جنب ستارهاى .
علّامه شعرانى : در دنيا لازم نيست مخدوم از خادم نيكوروىتر باشد ، بلكه غالبا مخدومان زشت و پير و خادمان جوان و نيكوروى بودند ، امّا اين سائل به عقل خود دانست در عالم آخرت نيكى منظر جزاى عمل خير است و بايد مخدوم بسيار به از
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 313 .
( 2 ) . طور ( 52 ) آيهء 23 .
( 3 ) . همان ، آيهء 24 .
( 4 ) . همان .