تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 1209

مساهمون:

ص١٢٠٩
مىگندد و مىپوسد . آن‌جا كه منبع اين زندگى عرضى است ، بحر حيوان است كه بر خلاف عالم شهادت ، ذات او اقتضاى حيات مىكند . « 1 »
يَتَنازَعُونَ فِيها كَأْساً لا لَغْوٌ فِيها وَ لا تَأْثِيمٌ
. « 2 » مؤلف : ابن كثير و ابو عمرو خواندند : « لا لغو فيها و لا تأثيم » ، به فتح هردو كلمه ، باقى قرّا به رفع هردو خواندند . و آن‌كه به فتح خواند ، بنا كرد با « لا » بر فتح از براى نفى جنس . علّامه شعرانى : يعنى كلمهء « لا » و كلمهء « لغو » با يكديگر مركّب شده مبنى بر فتح .
يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ . .
. « 3 » مؤلف : و در روايت آمد : همچنان‌كه اهل بهشت از غلمان محظوظ باشند ، غلمان نيز در خدمت‌كارى ايشان در كمال التذاذ باشند . علّامه شعرانى : فعل قبيح طبعا منفور اهل بهشت است و خود بدان رغبت ندارند .
كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ
. « 4 » مؤلف : حسن بصرى گفت : در اين آيت يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله را يكى پرسيد ، گفت : يا رسول اللّه ! كه خادم چون لؤلؤ مكنون باشد ، مخدوم چگونه باشد . گفت : چنان‌كه ماه شب چهارده در جنب ستاره‌اى . علّامه شعرانى : در دنيا لازم نيست مخدوم از خادم نيكوروىتر باشد ، بلكه غالبا مخدومان زشت و پير و خادمان جوان و نيكوروى بودند ، امّا اين سائل به عقل خود دانست در عالم آخرت نيكى منظر جزاى عمل خير است و بايد مخدوم بسيار به از
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 313 . ( 2 ) . طور ( 52 ) آيهء 23 . ( 3 ) . همان ، آيهء 24 . ( 4 ) . همان .