تصوّر اجمالى مىتوان كرد و نبايد گفت : فرشتگان مقرّب الهى كه از اين دو نعمت محرومند ، از ما بدبختترند و آن سعادتى كه ما داريم ، آنها ندارند . « 1 »
أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ
. « 2 »
مؤلف : آيا آنكس كه هست گرونده به خداى و رسول - يعنى على عليه السّلام - مانند كسى هست كه بيرون رفته از دايرهء ايمان و خارج از فرمان - يعنى وليد - ؟
علّامه شعرانى : دليل قطعى است بر معاد ؛ زيرا كه فطرت انسانى باور نمىكند كه مردم پارسا و نيككردار در عاقبت و جزا ، مانند چنگيز و بخت نصّر باشند و هردو نيست و فانى شوند ، پس ادراك حسن و قبح را خداوند در نهاد بشر براى چه قرار داد ؟ « 3 »
مؤلف : مفسّران گويند : آيت در امير المؤمنين آمد و الوليد بن عقبة بن ابى معيط كه برادر عثمان بود از مادر . و سبب نزولش آن بود كه ميان ايشان چيزى برفت ، وليد على عليه السّلام را گفت : تو كودكى و أنا أبسط منك لسانا و أحدّ سنانا و أملأ منك حشوا في الكتيبة ؛ من از تو به زبان فصيحترم و به سنان تيزتر و در ميان لشكر پايدارتر .
امير المؤمنين او را گفت : « اسكت فإنّك فاسق » ؛ خاموش باش كه تو فاسقى . خداى تعالى اين آيت فرستاد .
و اين وليد عقبه آن است كه در عهد عثمان عفّان از جانب او بر كوفه عامل بود .
شبى از شبها همهء شب خمر خورد و بامداد مست به مسجد آمد و به محراب رفت و مست نماز بامداد چهار ركعت بكرد . آنگه بازنگريد با قوم ، هم در نماز گفت : أزيدكم فإنّى نشيط ؛ بر چهار ركعت بيفزايم كه من به نشاطم . مردمان دانستند كه او مست است و آنچه مىگويد ، نه به عقل مىگويد ، نامهاى به عثمان نوشتند . عثمان او را بازخواند .
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . سجده ( 32 ) آيهء 18 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 270 .