علّامه شعرانى : نخستين چيزىكه انسان را به قوّهء ماوراى طبيعت و عالم روحانى راه نمود ، حيات است . چون ديد نبات و حيوان اعمالى بر خلاف اقتضاى مادّهء جسمانى انجام مىدهند ، مانند روييدن و باليدن و جستوخيز و حركت و احساس ، چون مادّه را به حال خود رها كنى ، به يك حال ماند . باز اگر مرگ براى حيوان و نبات نبود و هرچه زنده بود ، هميشه بود ، توهّم آن مىرفت كه حيات هم از لوازم مادّهء اوست . امّا چون گاهى زنده است و گاه مرده ، معلوم شد حيات به سبب ديگرى است ، چون به مادّه پيوندد ، او را زنده كند و چون بگسلد ، بميراند . « 1 »
وَ هُوَ الَّذِي أَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ
. « 2 »
مؤلف : پس زنده كند شما را به قيامت .
علّامه شعرانى : حيات از خواصّ مادّه و مزاج نيست ، بلكه ضدّ آن است ؛ چنانكه در حكمت ثابت شده و مشهود است نفس حافظ و جامع مزاج است . اگر جان نباشد ، بدن حيوان به دو روز متلاشى گردد و حفظ تركيب خود نتواند كرد و گاه ارادهء نفس بر خلاف طبيعت بدن آن را حركت مىدهد . پس نفس از عالم ديگرى است غير عالم مادّه و عنصر و خداوند به وجود حيات بر قدرت خويش استدلال فرموده است .
و چون حيات مبدأ ديگرى دارد غير جسم ، آن مبدأ كه علّت حيات است و عين حيات است ، جسمانى نخواهد بود . « 3 »
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّ ذلِكَ فِي كِتابٍ
. « 4 »
مؤلف : به درستى كه همهء آنچه كه در آسمان و زمين است ، نوشته شده است در لوح محفوظ .
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 190 .
( 2 ) . حجّ ( 22 ) آيهء 66 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 117 .
( 4 ) . حجّ ( 22 ) آيهء 70 .