تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
است كه در زمان بخت نصّر در بيت المقدس مىزيست و بر حاكم آن‌جا كه بخت نصّر معيّن كرده بود ، برآشفت و با جمعى از مؤمنين ، حاكم را با اتباع وى بكشت ، امّا از ترس انتقام بخت نصّر به جانب مصر گريخت . و نصارى گويند : او در مجاهدت خويش و مخالفت كفّار صادق نبود ، لذا بگريخت . به‌نظر ما چون اسماعيل بن ابراهيم نزد مردم عربستان مشهور بود و ذهن آنان به غير نمىرفت ، قاعدهء بلاغت مقتضى است كه اگر خداوند غير مشهور را اراده فرمايد ، قرينه بر آن آورد ؛ چنان‌كه اگر كسى در زمان ما بگويد خواجه نصير الدين و از او غير حكيم طوسى معروف را خواهد ، بايد تصريح كند . « 1 »
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ
. « 2 » مؤلف : ادريس پسر نبيرهء شيث است و جدّ پدر نوح عليه السّلام است و نام او در تورات اخنوخ است . و مىگويند : به جهت دراست علوم به ادريس ملّقب شد . و منع صرف او مانع از اين وجه است ، ليكن دور نيست كه معناى آن در غير لغت عرب قريب به اين بوده است . علّامه شعرانى : ادريس از پيغمبرانى است كه نام وى فقط در قرآن آمده و اهل كتاب از آن خبر ندارند ، مانند شعيب و هود و صالح ، و اين دليل بود بر آن‌كه قرآن از كتب آنان مأخوذ نيست . و بعضى گويند : او اخنوخ است كه در تورات نام او آمده است ؛ زيرا كه او هم ناپديد شد و ندانستند كجا رفت . و بعضى گويند : حكيم مصرى بود به نام آغاثاذيمون ، و بعضى [ گويند : ] هرمس الهرامسه . و اينها هيچ‌يك دليل ندارد . و بعضى گويند : ادريس الياس است ؛ چون به گفتهء تورات عرّابهء آتشين از آسمان آمد و الياس را برد . و بعضى از متكلّفان عصر ما گويند : در كرات ديگر شايد صنعت و هنر به جايى رسيده
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 432 . ( 2 ) . مريم ( 19 ) آيهء 56 .