روحانى توان دريافت و اگر ديگرى از افراد بشر همراه پيغمبر بود ، اينها را نمىديد .
امّا اين استدلال صحيح نيست ، چون شايد معراج روحانى و جسمانى باهم بود . « 1 »
مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ
. « 2 »
مؤلف : در اين دو روايت است . . . .
علّامه شعرانى : اختلاف دو روايت از دو جهت است : يكى آنكه در روايت اوّل رؤياى نبوّت بود و در روايت دوم در بيدارى . جهت دوم آنكه در روايت اوّل از مسجد الحرام بود و در روايت دوم از خانهء امّ هانى . و روايت اوّل دستآويز آنها است كه معراج را به روح و رؤياى صالحه گويند و عامّهء اهل اسلام امروز بر خلاف آن گويند و معراج را جسمانى دانند و جماعتى از قدما كه آن را روحانى مىگفتند ، اكنون منقرض گشتند و محمّد بن اسحاق صاحب سيره توقف كرده ، گويد : خدا داند چگونه بود : به رؤيا يا بيدارى .
بارى ، معراج به رؤيا چندان عجيب نيست كه اهل مكّه منع كنند و جماعتى از مسلمانان برگردند از اسلام . لابدّ تعجّب آنان از جسمانى بود و خود پيغمبر كه حقيقت معراج خود را مىدانست ، نفرمود تعجب نكنيد ، من در خواب ديدم . « 3 »
مؤلف : و بعضى حشويان گفتند : روح او به معراج بردند و تن او در مكّه بود .
علّامه شعرانى : يعنى اخباريان عامّه ؛ چون آنها معراج روحانى گفتند ، امّا اخباريان شيعه به معراج جسمانى قائلند ، بلكه بعضى از آنها مبالغه و غلو به آن حدّ رساندند كه معراج روحانى را كفر دانستند . « 4 »
مؤلف : آنگه گفت : در راه چوبى ديدم كه هركس از آنجا بگذشت ، جامهاش
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 251 .
( 2 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 1 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 199 .
( 4 ) . همان ، ص 167 .