ظلم است ؛ او را موحّد آفريدى ، موحّد شد و اگر ما را همچنان مىآفريدى ، موحّد مىشديم . پس بايد ابراهيم عليه السّلام به فكر و كسب و نظر توحيد را دريافته باشد . « 1 »
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً
. « 2 »
مؤلف : حمزه و كسائى و خلف و يحيى و كسائى راوى عن ابى بكر خواندند « رأى » به كسر راء و امالهء همزه و در سورهء هود
رَأى أَيْدِيَهُمْ
و در سورهء يوسف
رَأى قَمِيصَهُ
و قوله
رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ
و در طه
رَأى ناراً
و هم در آنجا
فَلَمَّا رَأَى
و در و النجم
لَقَدْ رَأى
و در اين هفت جايگاه .
علّامه شعرانى : در اين هفت جاى پس از كلمهء « رأى » اسم ظاهر است و حرف اوّل متحرّك و در شش موضع پس از رأى اسم ظاهر است با حرف اوّل ساكن ، مانند : رأى القمر ، رأى الشمس ، و در نه جايگاه ضمير است ، مانند : رآك و ، احكام هر سه قسم را بيان كرده است . « 3 »
مؤلف : و ابو عمرو داجونى به فتح راء و امالهء همزه و باقى قرّاء به فتح راء و همزه خوانند و امّا آنكه اماله نكرد ، بر اصل خود رها كرد .
علّامه شعرانى : بيشتر قرّاء گويند : اصل فتح است ، يعنى اماله نكردن الف و اماله كردن عارضى است و جايز . و بعضى گويند : هردو اصل است . فتح ، لغت حجاز است و اماله ، لغت قبائل نجد و سخن مؤلف مبنى بر قول اكثر است . و عاصم در هيچ كلمه از كلمات قرآن اماله نكرده است ، مگر در
مَجْراها
« 4 » سورهء هود و كسائى بسيار اماله كرده است و طريقهء اماله را بايد به گوش از قارى ماهر شنيد و تمرين كرد و تعليم آن به وصف ممكن نيست . « 5 »
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 467 .
( 2 ) . انعام ( 6 ) آيهء 77 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 472 .
( 4 ) . هود ( 11 ) آيهء 41 .
( 5 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 473 .