پنداشت مانند زمين ، جابر بن حيّان صوفى است و اوّلين كس پس از جاهليّت أولى كه خداى قادر مختار و عادل را به مردم شناسانيد و او را يگانه و با اراده و حكم و مجازات و ثواب و عقاب اثبات كرد ، حضرت ابراهيم عليه السّلام بود . « 1 »
مؤلف : چون مادر ابراهيم بار گرفت ، كاهنان على ما جاء في الأخبار ، نمرود را گفتند : اين مولود ، امشب مادر به او بار گرفت . اگر اين خبر و روايت درست بود ، اين گويندگان ، اين علم از كتب پيغمبران اوايل شناخته باشند و الّا در نجوم و كهانت اين نباشد .
علّامه شعرانى : اهل نجوم به حدس و تخمين مطالبى مبهم و مجمل گويند ؛ مثلا احتمال ظهور كسى در مغرب ، و اينگونه دقّتها كه در اين روايت است و نظائر آن را به منجّمين نسبت مىدهند از خرافات عامّه ، افسانهء قصّاصان است ، امّا در اخبار انبيا اينگونه تفصيل و دقّت بسيار است . « 2 »
مؤلف : ابو روق گفت : چون مادر او را بزاد ، در غار پنهان كرد . هر وقت بيامدى او را يافتى كه انگشتان خود را مىمكيد . يكبار گفت : من بنگرم كه اين كودك از انگشتان چه مىمكد ؟ انگشتان او بمكيد در يكى آب بود و در يكى شير و در يكى خرما و در يكى گاو روغن . تا آنگاه كه بباليد و بزرگ شد ، يك روز مادر پيش او آمد . مادر را گفت : من ربّى ؟ ؛ خداى من كيست ؟ گفت : پدرت . گفت : خداى پدرم كيست ؟ گفت :
ندانم ، پدرت داند . بيامد و پدرش را خبر داد . پدر بيامد و ابراهيم را بديد . ابراهيم گفت : اى پدر ! خداى من كيست ؟ گفت : مادرت . گفت : خداى مادرم كيست ؟ گفت :
منم . گفت : خداى تو كيست ؟ گفت : نمرود . گفت : نمرود كيست ؟ گفت : پادشاهى است . گفت : همچه ماست ؟ گفت : بلى . گفت : خداى او كيست ؟ گفت : خاموش .
علّامه شعرانى : فلاسفهء امروز جهان در اينكه بشر چگونه به خدا راه برد و از كجا به وجود او معتقد شد ، سخنان بسيار دارند و هيچيك به دليل مؤيّد نيست و سخن
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 464 .
( 2 ) . همان ، ص 465 .