بىدليل را از صاحبش نتوان پذيرفت . و موافق اخبار ما ، شناختن پروردگار عالم فطرى و غريزى است و امام عليه السّلام در روايتى آن را تشبيه به شناختن غذا و رغبت جفت به جفت و امثال آن فرموده . و نيز بالفطره ، هركسى از مرگ مىترسد ، هرچند مردن را ندانسته باشد ، همچنين معرفت خدا در باطن و فطرت اوست . و انبيا و حكما اين فطرت را بيدار و به راه صحيح هدايت مىكنند و اگر هدايت آنان نبود ، اوهام فطرت ، انسان را به پرستش ماه و خورشيد و آتش و آب وادار مىكند و هدايت انبيا مانند هدايت مادر است كه فطرت رضيع را به مكيدن شير از پستان وا مىدارد و الّا خود طفل هرچه يابد ، در دهن مىگذارد و مىمكد ، حتّى انگشت خود را و از آن بهره نمىبرد . « 1 »
مؤلف : بعضى گفتند كه ستارهاى بود ، مزيت داشت در روشنايى بر ديگران ، چون زهره و مشترى . و بعضى ديگر مفسّران گفتند : اين سخن آنگه گفت كه در ميان مردمان آمد و با مردمان اختلاط كرد و بعضى مردم را ديد كه ستاره مىپرستيدند ، اين براى آن گفت :
هذا رَبِّي
.
علّامه شعرانى : مردم كلده كه ابراهيم عليه السّلام بدان جا بود ، ستاره مىپرستيدند و هريك از سيّارات هفتگانه را خالق يا ربّ النوع موجوداتى مىشناختند ، مثلا مريخ ربّ النوع جنگ و مشترى خداى عدل و علم و عطارد ربّ النوع وزرا و همچنين ساير كواكب و آفتاب پادشاه همه . « 2 »
قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
. « 3 »
مؤلف : و اختلف في تفسير هذه الآيات على أقوال : ( أحدها ) إنّ إبراهيم انّما قال ذلك عند كمال عقله في زمان مهلة النظر و خطور الخاطر الموجب عليه النظر بقلبه ؛
هامش
( 1 ) . همان ، ص 466 .
( 2 ) . همان ، ص 467 .
( 3 ) . انعام ( 6 ) آيهء 76 .