الأزل لكنّ العقل يقضي ببطلان غير المتناهي سواء كانت مجتمعة في الوجود كأجزاء الفضاء أو غير مجتمعة كالحوادث الماضية ببرهان التطبيق و غيره على ما تبيّن في الكلام . « 1 »
وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ
. « 2 »
مؤلف : و من نترسم از اين خدايان كه شما ايشان را معبود خود كردهايد بدون خداى ؛ براى آنكه إمّا بتانى جماداتند كه نفع و ضررى نتوانند كردن و إمّا ستارگانىاند كه ايشان را در ما اثرى نباشد و من به دليل افول و غروب ايشان بدانستم كه محدثند و مخلوق .
علّامه شعرانى : استدلال از غروب كردن ستاره به اينكه حادث است و حادث مخلوق است ، به طريقهء متكلّمين آن است كه گويند : هر متحرّك حالى دارد حادث و هرچه محلّ حوادث شود حادث است و تفصيل آن مناسب اينجا نيست . و مىتوان گفت كه حضرت ابراهيم عليه السّلام به غايب شدن كواكب استدلال كرد ؛ چون اگر جسمى از جسمى غايب شود ، علم به آن ندارد و خداوند بايد عالم باشد در همهحال به همه مخلوقات ، پس جسم نيست . « 3 »
وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً
. « 4 »
مؤلف : علم خداى من واسع است و فراخ بر همه چيزى .
علّامه شعرانى : يعنى خداوند من افول ندارد و غروب نمىكند ؛ چون مجرّد است از جسم و جسمانى . « 5 »
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 4 ، ص 324 .
( 2 ) . انعام ( 6 ) آيهء 80 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 475 .
( 4 ) . انعام ( 6 ) آيهء 80 .
( 5 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 475 .