علّامه شعرانى :
رَأى
فعل ماض و بعده ، امّا متحرّك مثل رأى كوكبا أو ساكن مثل رأى القمر ، و المتحرك إما مظهر أو مضمر جميعها أحد و عشرون موضعا ، اختلف فيها القراء و المراد . من الكسر ، الامالة و من الفتح ، تركها . و فيه تفصيل لا يليق ذكره هنا .
و البخاري في طريق ورش لا أعرفه و أظنّه تصحيف النحاس و ياء وجهي ممّا اختلفوا في فتحها . « 1 »
مؤلف : و در خبر است كه چهار كس بر همهء زمين مالك شدند : دو مؤمن و دو كافر .
امّا آن دو مؤمن ، يكى سليمان بود و يكى ذو القرنين ، و امّا آن دو كافر ، يكى نمرود بود و يكى بخت نصّر .
علّامه شعرانى : يعنى اين مطلب را كسانى گفتند كه از كتب انبيا خبر داشتند نه از منجّمين و كهنه .
مؤلف : نمرود شبى در خواب ديد كه ستارهاى برآمد و چندان نور از او بتافت كه روشنى ماه و آفتاب را غلبه كرد ، در او هيچ نور نماند ، او بترسيد و از خواب درآمد .
معبّران و كهنه را بخواند و تعبير اين خواب از ايشان بپرسيد . ايشان گفتند : اين خواب دليل مىكند كه در زمين تو امسال مولودى بزايد كه ملك تو بر دست او بشود و هلاك تو و خانهء تو به او باشد .
علّامه شعرانى : دين توحيد كه معتقد ملّيّين است ، از حضرت ابراهيم عليه السّلام بدانها رسيد . يهود و نصارى و مسلمانان به خداى ابراهيم معتقدند . چنانكه ساير علوم و صنايع هريك منسوب به بزرگى است و اختراع آن را به او نسبت مىدهند ، گاهى معلوم و گاه مجهول ؛ مثلا تدوين علم منطق از ارسطوست و تدوين هندسه از اقليدس صورى و تدوين علم عروض از خليل ، و اوّلين كس كه به حركت زمين معتقد شد ، فيثاغورس و اوّلين كس كه به جاذبهء عمومى اجسام گفت ، به قول صاحب شرح الاسماء « 2 » ثابت بن قرّهء حرّانى و اوّلين كس كه اجسام سماوى را مركّب عناصر
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 4 ، ص 322 .
( 2 ) . شرح الاسماء الحسنى ، ص 169 .