كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ
. « 1 »
مؤلف : اگر گويند : نه قاعده آن است كه زمين نشايد از حجّتى خالى باشد ، پس چگونه بود كه خلقان مجتمع بودند بر كفر ملت واحده ؟ جواب آن گوييم : بر قول آنان كه گفتند : بر ايمان مجتمع بودند يا بر بىتكليفى ، اين سؤال نيايد .
علّامه شعرانى : آنكه گفت : مجتمع بودند بر ايمان ، اين سؤال نيايد و واضح است .
و آنكه گفت : مجتمع بودند بر بىتكليفى ، چون خداوند مصلحت ندانسته بود ايشان را تكليف فرمايد و چون خدا كسى را تكليف نخواهد مانند آنكه از حيوان نخواست ، فرستادن حجّت لازم نباشد و حجّت براى تبليغ اوامر و نواهى اوست . « 2 »
مؤلف : و بر قول آنانكه اجتماع بر كفر گفتند ، جواب ايشان آن است كه حجّت خداى تعالى در ميان ايشان مغمور و مقهور بود ، قوّهء قهر و غلبهء ايشان نداشت ؛ براى آنكه خداى تعالى ذكر او در ميان اينان نكرد .
علّامه شعرانى : حجّت چون مقهور و مغمور بود و قوّهء قهر و غلبه بر مردم نداشته باشد و خداى تعالى او را به مردم شناسانده و آنها كافر شوند ، تقصير از آنهاست و اگر ذكر او در ميان مردم نكند ، مثل آن باشد كه حجّت نفرستاده است . پس اين جواب از طرف كسانى كه گويند : مردم همه بر كفر بودند ، به نظر صحيح نمىآيد ؛ چون واجب است خداى تعالى حجّت را به مردم بشناساند ، گرچه آنها به تقصير قبول نكنند ، مانند امام غائب در مذهب ما . « 3 »
مؤلف : و قاضى القضات و ابو مسلم بن بحر گفتند : مراد آن است كه مردم يك ملّت بودند ، به آن معنى كه بر ايشان پيش از بعثت انبيا جز تكليف عقلى نبود .
علّامه شعرانى : قاضى القضات و ابو مسلم هردو از شيوخ معتزلهاند « 4 » و به قول آنان
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 213 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 164 .
( 3 ) . همان ، ص 165 .
( 4 ) . طبقات المعتزله ، ص 91 ، طبقهء هشتم ، و ص 112 ، طبقهء يازدهم ؛ بررسى آراء و نظرات تفسيرى ابو مسلم اصفهانى ، مقدّمه .