مىگفت :
« قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ » .
« 1 »
اى عجب ازين نقل ! رسول در مدينه قوت و شوكت داشت . عبد اللّه ابي سلول را ، كجا اين مجال بوذي كه حركتى كردى كه علي الظاهر از آن رنجى بر رسول رسيذى ؟
و گفتهاند كه : چون رسول بتبوك مىرفت ، يكى از ميان منافقان گفت :
گرسنهشكمتر و دروغزنانتر و بذزهرهتر از محمد و اصحابش نديذهام .
عوف بن مالك گفت : دروغ مىگوييى ، و ليكن تو منافقى . من رسول را ازين سخن خبر دهم . عوف برفت تا رسول را - صلى اللّه عليه و [ آله و ] سلم - خبر دهذ . قران بر آن حالت سبق يافته بوذ . آن منافق متوجه خدمت رسول شذ ، از آن موضع رحلت كرده بوذ . ناقه براند تا برسول رسيذ . گفت :
« يا رسول اللّه ! انّما كنّا نخوض و نلعب و نتحدث بحديث الركب يقطع عنّا الطريق » ؛
يعنى : ما شوريذگى و بازي مىكرديم . و در راه سخنى مىگفتيم ، چنانك رسم اهل سفر باشذ ، تا راه رفتن بر ما ننمايذ . خذاى - عزّ و جلّ - آيت فرستاذ . « 2 »
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ :
و اگر ازيشان بپرسي ، و گوييى : چرا چنين گفتى ؟ گويند : ما بازى مىكرديم . و چون مسافران كه در راه از هرگونه سخن گويند ، سخنى مىگفتيم .
هامش
( 1 ) - طبرى 14 / 333 رقم 16911 .
( 2 ) - طبرى 14 / 333 رقم 16912 ، مجمع 5 / 71 ، ابو الفتوح رازى 6 / 61 .