و محتمل است كه مرفوعست باضمار « قال » . و آن چنين بوذ : « و اسروا النجوي و قال الذين ظلموا » .
و اضمار قول ، در قرآن و غيره بسيارست . و اين وجهى ظاهر است . « 1 »
هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ؛
يعنى : نيست محمد الا آدمي چون شما .
و اين تفسير « نجوى » است ، يا محكى قولست ، چنانك ياذ كرديم .
أَ فَتَأْتُونَ :
قبول مىكنند و مىبينند كه او آدمى چون شماست ؟
و گفتهاند : سخن محمد قبول مىكنند ، و مىدانيذ كه آن سحرست . « 2 »
و گفتهاند : سخن محمد قبول مىكنند ، و شما عقلاء روزگاريد . و مرادشان [ از ] آن سخن ، قران بود .
« قل » :
جواب گو ايشانرا اى محمد !
رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ :
پروردگار من مىداند آنچه در آسمان و زمين مىگويند ،
و آنكس كه عوض « قل » كه صيغت امر است ، « قال » مىخواند ، بطريق حكايت بود از محمد - عليه [ و آله ] السلام ؛ « 3 » يعنى : محمد گفت .
وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ :
سرّ و راز شما بر وى پوشيذه نيست .
هامش
( 1 ) - مجمع 7 / 38 .
( 2 ) - طبرى 17 / 3 ، تبيان 7 / 229 ، مجمع 7 / 39 .
( 3 ) - طبرى 17 / 3 ، رازى 8 / 9 .