و گفتهاند : اگر من بر باطل بوذمي ، مرا مال و فرزند نداديدى . « 1 »
« ولد » و « مولود » ، چون قبض است ، بمعنى مقبوض . و آن را بر واحد و جمع اطلاق كنند . و ولد لغتى است در آن ، چون نحل و نحل .
و گفتهاند : جمع ولد است ؛ چون : اسد و اسد . « 2 »
و اخفش گويذ : [ ولد ] « 3 » پسر و دختر را گويند . و ولد ، اهل و ولد بوذ . « 4 »
أَطَّلَعَ الْغَيْبَ :
بر علم غيب مطلع شد تا بدانذ كه او در بهشت خواهذ بوذ يا نه ؟
و « طلوع » ، ظهور و خروج چيزى بوذ كه پيش از آن ، پنهان بوذه باشذ .
أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً :
يا نزد خذاى - تعالى - عهدي گرفته است ؟
و گفتهاند : مراد از « عهد » ، قول لا إله الا اللّه است . « 5 »
و گفتهاند : عمل صالح است . « 6 »
و گفتهاند : خذاى - عزّ و جلّ - با وى عهدى كرده است كه او را ببهشت برد . « 7 »
هامش
( 1 ) - تبيان و مجمع - همان صفحات .
( 2 ) - تبيان 7 / 147 ، مجمع 6 / 527 ، كشاف 3 / 39 . در اصل نسخه آمده : اسد و اسيد .
( 3 ) - افزوده از مصدر .
( 4 ) - كشف الاسرار 6 / 78 ، بدون ذكر قائل .
( 5 ) - مجمع 6 / 529 ، رازى 7 / 437 ، كشاف 3 / 39 .
( 6 ) - طبرى 16 / 81 ، تبيان 7 / 147 ، مجمع 6 / 528 - 529 ، رازى 7 / 437 ، كشاف 3 / 39 .
( 7 ) - مجمع 6 / 529 ، رازى 7 / 437 .