تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف البلابل القلاقل (فارسى) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
خلق در گفت و گوى افتاذند . گفتند : محمد ميخواهذ كه بعد از وى ، علي امام و خليفه ما باشذ . ما راضى نشويم كه نبوت و امامت در يك خانه باشد . بارى - تعالى - آيت فرستاذ :
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ :
اى محمد ! امامت بعد از تو حق على است . و ما - كه خذاونديم - اين معنى به تو وحى فرموده‌ايم . تو نه از خوذ ميگوييى . تقرير اين حقيقت بر تو واجب .
فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ :
هركس كه خواهذ ، امامت على را تصديق كند . و هركس كه خواهذ ، بامامت وى كافر شوذ . سئوال : مخالفت امامت على ، موجب كفر بوذ ؟ جواب : ابو برزه اسلمى گويذ : از رسول - صلى الله عليه و آله - شنيذم كه فرموذ كه : خذاى - تعالى - به من وحى كرد كه : اى محمد ! مرا در شأن علي با تو عهدى است . گفتم : خذاوندا ! بيان فرماي كه آن عهد چيست . گفت : « على رايت هدى و امام اولياى من است « 1 » . و نورست آنانرا كه مطاوعت
هامش
- توصيف نموده ، داخل شده است . به خدا پناه مىبريم از مخالفت با او و خشم و عذاب او ، از او پابرجائى بر آنچه به ما بخشيده است مىخواهيم و مىخواهيم كه دلهاى ما را پس از اينكه به رحمت و رأفت خود هدايتمان فرمود دچار انحراف و لغزش نفرمايد . ( غيبت نعمانى / 57 - 55 ) ( 1 ) - بحار الانوار 38 / 116 نقل از امالى شيخ .