كمتر چيزى قدرت نداري .
رسول گفت : من نه آنم كه از خذاي خوذ اينها خواهم ، و مرا نه به اين بشما فرستاذهاند . لكن مرا فرستاذ تا شما را بشارت دهم و بيم كنم .
قريش گفتند : آسمان بر ما فروانداز ، چنانك زعم تو است ، [ 93 - ر ] تا آنچه خذاي تو خواهذ بكند .
قايلى ازيشان گفت : ما به تو ايمان نياريم ، تا خذاي را بما نماييى ، و فرشتگان همه با وي باشند .
عبد الله ابي اميه مخزومي برخاست . و او پسر عاتكه بود ، دختر عبد المطلب ابن عمه رسول - صلى الله عليه و آله . و گفت : من به تو - اى محمد ! - هرگز ايمان نياورم ، تا نردبانى به آسمان بازنهى ، و از آن نردبان به آسمان برروي . و من به تو مىنگرم ، تا تو در آسمان روي و بيرون آييى ، و نسخه منشوري با تو بوذ ، و گروهى فرشتگان گواهي دهند بر آنچه تو ميگوييى .
رسول - صلى الله عليه و آله - از ميان ايشان حزين برخاست ، و باهل خوذ مراجعت كرد . و پريشانخاطر بوذ ، از جهت متابعت ناكردن قوم ، و دوري نموذن ايشان از دين خذاى - تعالى .
خذاى - عزّ و جلّ - آيت فرستاذ . « 1 »
وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً :
و معنى « تفجر » ، تشقق بوذ . « 2 » و « فجر » شكافتن باشد . و « تفجير » مبالغت را بوذ . « 3 »
هامش
( 1 ) - مجمع 6 / 439 - 440 .
( 2 ) - همان مصدر .
( 3 ) - كشف الاسرار 5 / 618