چهارم - آنك رسول - صلى اللّه عليه و آله - فرموذ ، در حالتى كه او را از على سؤال كردند ، گفت :
حكمت را بده جزو قسمت كردند ، نه جزو بعلي داذند ، و يك جزو به همه خلق . « 1 »
چون يك جزو نصيب همه خلق باشد ، ابو بكر و عمر و عثمان داخل باشند .
و پيذا بوذ كه از جميع مردم ، چه نصيب ايشان بوذ .
پنجم - آنك فاطمه - عليها السلام - زن او بوذ ، و رسول فاطمه را « سيده نسآ عالم » خواند . « 2 » و چون فاطمه را سيده نساء عالم خواند ، لازم باشذ كه
هامش
- امامت ، پيروى از امام را در كردار و گفتار متضمّن است و هرگاه ثابت شود كه آن حضرت پيشواى برخى از امت در برخى از امور است . گريزى نمىماند كه در همان امور اطاعت شود و اين مقتضى لغزشناپذيرى و عصمت اوست و هر گاه ثابت شود كه او معصوم است ، امامتش نيز ثابت مىشود . چرا كه ، هر كسى عصمتش ثابت شود ، امامتش نيز پس از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم واجب و حتمى مىگردد ، بىآنكه بين آن دو ، كسى ديگر فاصله اندازد .
و مطلب ديگر آنكه پيشوائى او را به متّقيان اختصاص داد نه به فاسقان . و چنين گفتارى رواست ، گرچه پيشواى همه است . چنان كه خداى تعالى فرموده :« هُدىً لِلْمُتَّقِينَ » .و اين از آن روست كه متّقيان از هدايت او بهرهورند و فاسقان بىبهره . و همين مطلب در « امام المتّقين » نيز گفته مىشود .
( 1 ) - حلية الاولياء 1 / 64 - 65 . قسمت الحكم عشرة اجزاء ، فأعطى علي تسعة اجزاء و الناس جزا واحدا .
( 2 ) - الذرية الطاهرة ( تاليف دولابى متوفى 310 ) / 93 و 144 ، كنز العمال 6 / 197 -