هامش
- مىگيرد و دشمنى نمىورزد ، اختلافى در اين نيست كه وصى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين ، در هر كار پيچيده و مشكلى اصحاب را راهنمايى مىكرد ، و آنان او را به سوى حق رهبرى نمىكردند ، بلكه تنها او بود كه ايشان را هدايت مىكرد نه كس ديگر . و همواره به او نياز بود ، و او از همهء آنان بىنياز ، جملهء دانش را او ( به ايشان ) مىآموخت ، و آنان چيزى به او ياد نمىدادند ،
با اين حال با فاطمه ( عليها السلام ) ، دختر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چنان كردند كه او را واداشت به اينكه وصيت كند كه شبانه دفن شود و جز كسانى كه خود نام برد ديگر هيچ يك از امّت پدرش بر او نماز نخواند .
اگر در اسلام هيچ مصيبتى رخ نمىداد ، و هيچ كار زشتى و لكه ننگينى بر دامن مسلمانان نبود و هيچ حجّتى براى مخالفت دين اسلام باقى نمىماند ، جز آنچه به فاطمه ( عليها السلام ) رسيد تا جائى كه نسبت به امّت پدرش خشمگينانه درگذشت . و او را بر آن داشت تا وصيّت كند هيچيك از آنان بر او نماز نخواند .
همين مصيبت براى بىخبران و ناآگاهان - صرفنظر از ساير مصائب - به تنهائى بسيار بزرگ ، وحشتناك و تكاندهنده بود ، مگر براى كسى كه خداوند دل او را مهر كرده و او را كوردل ساخته ، چنين كسى آن را زشت نمىشمارد و كار بزرگى نمىداندش و به نظرش چيز مهمّى نمىآيد ، بلكه آزاركنندهء فاطمه عليها السلام را به چنين حالت ، به پاكى مىستايد ، او را بر فاطمه و همسرش و فرزندانش عليهم السّلام برترى مىدهد ، و مقامش را بزرگتر از آنان مىپندارد و به نظرش ، آنچه با فاطمه عليها السلام رفتار شده بحقّ بوده و اين را از محاسن آن شخص مىشمارد و بر اين است كه مرتكب اين كار به خاطر آن رفتارش از برترين افراد امّت پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است .
خداى عزّ و جلّ فرموده است : « چشمهاى ظاهر كور نيست ، بلكه قلبها و دلها كه -