هامش
- كسانى هستند كه در زندگى دنيا راهشان گم شده و خود مىپندارند كه كار نيك مىكنند » .
تا جائى كه گوئى مردم به كلّى سخن خداوند را در كتابش نشنيدهاند كه حاكى از گفتار ستمكاران اين امت در روز قيامت است ، به هنگام پشيمانى از رفتارشان نسبت به خاندان پيامبر خود و كتاب پروردگار خويش ، آنجا كه مىفرمايد :
« روزى كه ستمكار دستهاى خود را به دندان مىگزد و مىگويد : اى كاش با پيامبر راه اطاعت مىپيمودم ، اى واى بر من كاش فلانى را دوست و يار خود نمىگرفتم . »
پس منظور از رسول چه كسى جز محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ؟ و اين فلانى كه نام نكوهيدهاش به كنايه برده شده و دوستى و مصاحبت و رفاقت در همگامى با او بر ستمكارى كه از آن ياد شده چه كسى است ؟
سپس گويد : « همانا او مرا از ذكر گمراه كرد بعد از آنكه آن بر من عرضه شد » يعنى پس از درآمدن به اسلام و اقرار بدان ، و اين ذكر كه دوستش او را پس از برخوردار بودن از آن ، نسبت بدان گمراه كرده كدام است ؟ آيا آن ذكر ، عبارت از قرآن و عترت نيست كه مردم به كمك و پشتيبانى يكديگر ، بر آنان ستم روا داشتند ، و آن دو را كنار گذاشتند ؟ و خداى تعالى رسول خود را ذكر ناميده و فرموده :
« به تحقيق خداوند به سوى شما ذكر كه آن رسول است ، فروفرستاده »
و باز فرموده : « اگر نمىدانيد از اهل ذكر بپرسيد » .
در اينجا « ذكر » چه كسى جز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم است ؟
و اهل « ذكر » به اين ترتيب چه كسانى جز اهل بيت پيامبر كه جايگاه علمند مىتواند باشد ؟
سپس خداى عزّ و جلّ مىفرمايد : « شيطان براى آدمى همواره خذلانآور است » .
پس همصحبتى دوستش را همصحبتى با شيطان قلمداد كرد - همان دوستى كه او -