در همه نعمتها شاكر است . ( 19 )
وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ
و راست كرد ابليس گمان خويش بر ايشان ،
فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
متابعت كردندش مگر گروهى از مؤمنان . ( 20 )
وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ
و نيست مر وى را « 1 » بر ايشان ولايت به جبر به كفر بردن ، و از ايمان بيرون « 2 » آوردن ؛
إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ
ليكن مبتلا كرديم به وسوسههاى وى خلق را تا پديد آريم آن را كه گرونده به قيامت است ، از آنك وى در بودن وى با شك و شبهت است
وَ رَبُّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ
و پروردگار ترا بر هر چيزى اطّلاع و احاطت است . ( 21 )
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ
بگو يا محمّد مر مشركان را كه بخوانيت آن بتان را كه به جز خداى تعالى به دوستى گرفتيت « 3 » ، تا چيزى از آثار قدرت پيدا كنند چون ايشان را خدايان گفتيت « 4 » ؛
لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ
مالك نشوند مثقال « 5 » ذرّهاى را « 6 » در آسمان و نه در زمين ،
وَ ما لَهُمْ فِيهِما مِنْ شِرْكٍ
و نيست ايشان را شركت با خداى تعالى نه در آن و نه در اين
وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ
و نه مرورا از ايشان بر آفريدن چيزى معين . ( 22 )
وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ
و سود ندارد شفاعت نزد وى ، مگر مر آن را كه فرمان بود به حقّ وى ؛ و آن پيامبران بود و فرشتگان ، و فرشتگان ترسان شوند به « 7 » وقت رسيدن اين فرمان ،
حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ
و چون فزع برده شود از دلهاى ايشان « 8 » ،
قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ
گويند مر رسانندگان اين فرمان را كه چه گفت پروردگارتان ؛
قالُوا الْحَقَّ
گويند حق گفت و راست ،
وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ
و
هامش
( 1 ) - ن : مر او را .
( 2 ) - ن : برون .
( 3 ) - ت : گرفتهايد .
( 4 ) - ن : گفتهايت - ت : گفتهايد .
( 5 ) - ن و ت : مقدار .
( 6 ) - ن : « را » ندارد .
( 7 ) - ن : « به » ندارد .
( 8 ) - ن : شان .