ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ
باز روى بگردانيديت از بعد آن
فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ
اگرنه فضل خداى تعالى و رحمت وى بود « 1 » شديتى از زيانكاران . ( 64 )
وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ
و هرآينه دانستهييت آنها را كه از حدّ فرمان بيرون « 2 » رفتند ، و روز شنبه ماهى گرفتند ؛
فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ
كرديمشان كپيان راندگان ، از رحمت دور ماندگان . ( 65 )
فَجَعَلْناها نَكالًا لِما بَيْنَ يَدَيْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ
و كرديم اين حال را سبب زجر اهل آن جايها كه بودند پيش و پس شهر ايشان ، و پندى متقيان ديگر كه آيند بعد عصر ايشان . ( 66 )
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً
و ياد كنيت چون گفت موسى مر قوم خويش را ، كه خداى تعالى مىفرمايد شما را كه : گاوى بسمل كنيت ، آنگاه كه خواستيت كه كشندهء عاميل را بدانيت ، و پوشيدگى را « 3 » زايل كنيت .
قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً
گفتند ا ما را مىفسوس دارى ، كه سؤال ما را جواب نامعقول مىآرى ؛
قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ
گفت به خداى مىاندخسم « 4 » ، كه از جاهلان باشم . ( 67 )
قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ
گفتند پس از خدا بخواه تا بيان كند ما را « 5 » كه اين گاو بر چه سال مىبايد ، و بر چه حال [ مىبايد ] .
قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ
گفت وى مىگويد كه گاوى بايد « 6 » نه پير و نه جوان ، بلك ميان اين و آن ؛
فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ
اين چنين گاو را « 7 » بسمل
هامش
( 1 ) - ن : بودى
( 2 ) - ن : برون .
( 3 ) - ن و « ت » : « را » ندارد .
( 4 ) - اصل : مىانداختيم .
( 5 ) - ن : « ما را » ندارد .
( 6 ) - ن : مىبايد .
( 7 ) - در هر دو نسخه : بسمل كنيد اين چنين گاو را .