فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ
پس راست كردشان هفت آسمان
وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
و وى به هر چيزى داناست ، و دانش بر كمال وى راست . ( 29 )
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
و ياد كن يا محمد كه چون خداى تعالى بيافريد از بهر شما جهان را ، آنگه پديد آورد پدرتان را ، و پيش از آوردن وى خبر داد فرشتگان « 1 » را . گفت : مىخواهم آوردن در زمين - دنيا بر پاى كرده مر تبليغ وحى را ، و شنوانيدن امر و نهى را ، و منع فساد و بغى را ؛ و باشند وى و فرزندان وى خلف بنى الجان ، در داشتن اين جهان
قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ
گفتند : چه حكمت را كسانى را « 2 » آرى كه فساد كنند ، و خون به ناحق ريزند
وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ
و ما ترا به پاكى صفت مىكنيم و منّت از تو بيننده ، ظاهرا و باطنا خويشتن را از خلل و زلل پاكدارنده ؟
قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
گفت : من آن دانم كه شما ندانيت ، نه مرا ضررى است از عصيانى « 3 » كه ايشان آرند و نه نفعى از طاعتى كه شما آريت . ( 30 )
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
آنگاه آدم را بيافريد ، و نامهاى چيزها وى را « 4 » به كلى بياموزانيد
ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ
باز « 5 » مسمّيات را جمله كرد ، و بر فرشتگان عرضه كرد
فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
گفت : نامهاى اينها با من بگوييت اگر ميدانيت ، و نادانسته مگوييت « 6 » چون راستگويانيت . ( 31 )
قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا
گفتند : پاكا خدايا [ ندانيم ] ، جز آنكه « 7 » تو
هامش
( 1 ) - ن و ت : فريشتگان .
( 2 ) - ن : « را » ندارد .
( 3 ) - اصل : عصيان .
( 4 ) - ن : ورا
( 5 ) - ن : باز آن .
( 6 ) - ن : مگويند .
( 7 ) - ن : آنك .