وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ
و پست دار از بهر ايشان پر خويش ، يعنى متواضع و مهربان باش بر پدر و مادر خويش
وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً
و بگوى سپس مرگ ايشان اى پروردگار من ببخشاى بر ايشان در اين حال ، چنانك بپروردند ايشان مرا و من خورد سال . ( 24 )
رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما فِي نُفُوسِكُمْ
پروردگار شما داناتر است بدانچه « 1 » شما را هست در دلهاتان از اسرار ،
إِنْ تَكُونُوا صالِحِينَ فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً
اگر باشيت نيك مردان وى است مر بازگردندگان را به وى آمرزگار . ( 25 )
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ
و بده حقّ خويش خويش ،
وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ
و حقّ غريب و درويش ؛
وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً
و در نفقه اسراف مكن ، و مال در معاصى اتلاف مكن . ( 26 )
إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ
چه اسرافكنندگان ياران ديوانند ،
وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً
و ديوان مر پروردگار خود را نيك با كفر و كفرانند .
( 27 )
وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُوراً
و اگر روى بگردانى از سائلان از شرم آنك چيزى حاضر نبود ، بر اميد روزيى كه از پروردگار تو به تو رسد ؛ ايشان را سخن نغز گوى يعنى وعده [ اى ] كن و خاموش مباش چه وحشت آرد ، و رد مكن چه كراهت « 2 » آرد . ( 28 )
وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ
و دست خويش به غل « 3 » مكن با گردن ، و اين استعارت است از يكبارگى منع كردن ،
وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ
و مگسترش يكبارگى و اين استعارت است از اسراف كردن ؛
فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً
چه در خانه مانى
هامش
( 1 ) - ن : بدانج .
( 2 ) - ن و ت : كراهيت .
( 3 ) - ن : با غل .