پس نابكاران بويم ، و بدانچه « 1 » كرديم زيانكاران بويم . ( 14 )
فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ
چون به ايشان داد و بردندش ،
وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ
و اتفاق كردند و به چاه سپردندش ؛
وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ
جبرئيل را فرستاديم ، و وى را بشارت داديم ؛
لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا
كه هرآينه خبردهىشان از كردار ايشان ،
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
و ايشان را علم نيست از پايان كار ايشان . ( 15 )
وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ
و آمدند سوى پدرشان شبانگاه ، با گريستن و ناله و آه .
( 16 )
قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ
گفتند اى باباى ما ، بشنو ماجراى ما ؛ ما « 2 » رفتيم ، و به دويدن و تير انداختن مشغول گشتيم .
وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا
يوسف را نشانديم ، و به نزد رخت خود « 3 » مانديم ؛
فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ
گرگش بخورد ، و دلهاى ما به درد كرد ؛
وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ
و تو ما را استوار نمىدارى ، و اگر چه ما معروفيم به راست گفتارى . ( 17 )
وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ
و آوردند پيراهنش را خونآلود كرده ، و دروغنى ساخته « 4 » و آورده
قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً
گفت يوسف مرا گرگ نخورد ، ليكن « 5 » تنهاى شما در « 6 » دلهاى شما اين كار ناخوب را آراسته كرد
فَصَبْرٌ جَمِيلٌ
و من صبر نيكو « 7 » به جاى آرم ، و جزع نكنم و نزارم ،
وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ
و معونت بر تحمّل اين بليّت كه شما صفت مىكنيد از خداى تعالى چشم دارم . ( 18 )
وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ
و آمدند كاروانى « 8 » از اهل يمن « 9 » ،
فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ
و فرستادند مجلث بن
هامش
( 1 ) - ن : بدانج .
( 2 ) - ن : « ما » دوم را ندارد .
( 3 ) - ن : خويش .
( 4 ) - در اصل همينطور است ؛ ليكن در دو نسخهء ديگر : دروغى ساخته .
( 5 ) - ن : لكن .
( 6 ) - اصل : درد .
( 7 ) - ن : نكو .
( 8 ) - اصل : كاروان .
( 9 ) - ن و ت : مدين .