مَلَكٌ
و نمىگويم كه من فرشتهام « 1 » تا هر چه در آسمانها ديده باشم با شما بگويم « 2 » .
وَ لا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً
و نمىگويم مر اينها را كه در چشم شما خوارند ، و به نزد شما بىمقدارند ؛ كه نداده استشان ، خداى تعالى خير فراوان ، معرفت [ و ] ايمان ،
اللَّهُ أَعْلَمُ بِما فِي أَنْفُسِهِمْ
خداى تعالى داناتر بدانچه « 3 » هست در دلهاى ايشان « 4 » ؛
إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ
پس من از ظالمانم ، اگر ايشان را برانم . ( 31 )
قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا
گفتند يا نوح با ما بجدل گفتار كردى ، و بسيار كردى ؛
فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
بيار به ما آن عذاب كه ما را به وى مىترسانى ، اگر از راستگويانى . ( 32 )
قالَ إِنَّما يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ
گفت آن عذاب را خداى تعالى آرد ، اگر خواهد « 5 » ، و كسى از شما نتواند كه از آن عذاب بجهد . ( 33 )
وَ لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ
و سود ندارد شما را نصيحت من اگر خواهم تا نصيحت كنمتان ،
إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ
اگر خداى تعالى خواسته باشد گمراه كردن شما از ايمان ؛
هُوَ رَبُّكُمْ
وى است پروردگار شما ،
وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
و به وى بازگرديت و بدهد جزاى كار شما . ( 34 )
أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ
يا مىگويند مشركان ، كه به دروغ ساختهء محمد است اين « 6 » قرآن ؛
قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ
بگو يا محمد اگر اين دروغى است « 7 » كه من مىسازم و من مىآرم ،
فَعَلَيَّ إِجْرامِي
بر من بود جزاى جرم و كردارم
وَ أَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ
و من از آن جرم كه شما مىكنيت بيزارم . ( 35 )
هامش
( 1 ) - ن : فرشتهام .
( 2 ) - ن : گويم .
( 3 ) - ن : بدانج .
( 4 ) - ن : شان .
( 5 ) - ن : بخواهد .
( 6 ) - ن : « اين » ندارد .
( 7 ) - اصل : دروغ است .