كافران قوم وى [ كه ] اگر شعيب را متابعان باشيت ، شما پس زيانكاران باشيت .
( 90 )
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ
گرفتشان رجفه ، بانگ جبرئيل يا زلزله « 1 » ؛
فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ
شدند در شهر خويش افتاده و مرده . ( 91 )
الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا
آنها كه دروغ گوى داشتند شعيب را چنان شدند كه گويى « 2 » هرگز نبودند در آن مكان ،
الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كانُوا هُمُ الْخاسِرِينَ
آنها كه شعيب را دروغگوى داشتند ايشان بودند زيانكاران . ( 92 )
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ
روى بگردانيد از ايشان ،
وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي
و گفت يا قوم من رسانيدم به شما رسالتهاى خداى خويش به فرمان ،
وَ نَصَحْتُ لَكُمْ
و نصيحت كردمتان ،
فَكَيْفَ آسى عَلى قَوْمٍ كافِرِينَ
چگونه غم خورم به هلاك كافران . ( 93 )
وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ
و نفرستاديم در شهرى پيامبرى ، الّا مبتلا كرديمشان به گرسنگى و بيمارى ، تا دعا كنند و زارى . ( 94 )
ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَ قالُوا
باز بدل داديمشان به جاى نيستى هستى ، و به جاى بيمارى تندرستى ؛ تا فراوان شدند ، و گويان شدند :
قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً
مىرسد « 3 » پدران ما را همچنين محنت و نعمت ، يعنى اين همه را افتاد نه تنها ما را مر زجر را از معصيت ؛ بگرفتيمشان ناگهان ،
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
و ايشان ناآگاهان . ( 95 )
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا
و اگر اهل شهرها ايمان آوردندى و پرهيزگار
هامش
( 1 ) - ن و ت : با زلزله .
( 2 ) - ن : « گويى » ندارد .
( 3 ) - ن : مىرسيد .