تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدارك التنزيل وحقائق التأويل (تفسير النسفي) (تفسيرى نسفى) (فارسى) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
پادشاهى آسمانها و زمين ،
وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ
تا باشد از اهل يقين ، نه چنانك به شك بود پيش از اين . ( 75 )
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً
چون شب تاريك درآمد و روز را فروپوشيد ، ستاره [ اى ] بديد ؛ گويند مشترى بود ، و گويند زهره بود ، و گويند جز آن بود ، و آن « 1 » به حضرت جماعتى ستاره‌پرستان بود ، و قصد وى باطل كردن اعتقاد ايشان بود .
قالَ هذا رَبِّي
گفت ا اينست پروردگار من و اين بر طريق انكار بود ، نه بر طريق تقرير و اقرار بود ،
فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
چون فرورفت آن گفت دوست ندارم فرو ر [ و ] ندگان را ، و اين تنبيه بود آنان را ؛ كه تغيير و زوال ، و تحوّل از حال به حال ، بر خداوند تعالى دانند محال . ( 76 )
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً
چون ديد ماه را بر آينده ، و به نزد وى جماعتى ماه پرستنده ،
قالَ هذا رَبِّي
گفت ا اينست پروردگار من بر وجه انكار ، نه بر وجه اثبات اين كار ؛
فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ
چون فرورفت گفت اگر ثابت ندارد مرا خداى من بر هدايت ، باشم من « 2 » از اهل ضلالت . ( 77 )
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي
چون ديد آفتاب را بر آينده ، و آنجا قوم آفتاب را پرستنده ، گفت ا اينست خداى من ، بر وجه ردّ قول آن انجمن ،
هذا أَكْبَرُ
اين كلان‌تر آمد ، و نور وى رخشان‌تر آمد ؛
فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
چون فرورفت گفت من بيزارم از آنچه « 3 » شما شريك مىآريت ، و بدان اعتقاد مىداريت . ( 78 )
هامش
( 1 ) - ن : و اين . ( 2 ) - ن : « من » ندارد . ( 3 ) - ن : آنج .