تعالى شنوا است و دانا . ( 34 )
إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ
ياد كن چون گفت حنّه زن عمران بن ماثان ، از آن عمران هزار و هشتصد سال بود تا اين عمران .
رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً
اى پروردگار من نذر كردم مر ترا ، آنچه « 1 » در شكم من است آزاد كرده از اشغال دنيا ،
فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
بپذير از من چه تويى شنوا و دانا . ( 35 )
فَلَمَّا وَضَعَتْها
چون با [ ر ] بنهاد ، و دختر زاد :
قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى
گفت اى پروردگار من اينك زاده آمد ، ماده آمد ؛
وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ
و خداى تعالى داناتر بدانچه زاد ، چه دانسته بود كه وى چيست پيش از آنك وى بار بنهاد .
وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى
و نيست پسر هم چون دختر
وَ إِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ
و من نام كردمش مريم تا بدين نام بود خوانده ،
وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ
و من به تو مىاندخسانم وى را « 2 » و فرزندان وى را « 3 » از ديو رانده . ( 36 )
فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ
پذرفتش خداى تعالى پذرفتن نيكو ،
وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً
و پروردش پروردن نيكو ،
وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا
و سپردش به زكرياى پيغامبر ، كه بود شوى خالهء اين دختر ؛
كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ
هر بارى كه درآمدى به صومعهء وى زكريا ،
وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً
يافتى نزد وى روزى مهيّا : ميوهء تازهء تابستان ، به فصل زمستان .
قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا
گفت يا مريم از كجا اين مر ترا
قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
گفت اين از نزد آفريدگار ،
إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
چه خداى تعالى روزى دهد آن را خواهد بىشمار . ( 37 )
هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ
آنگاه دعا كرد زكريا ، و حاجت برداشت به پادشا .
قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ
گفت اى پروردگار من ببخش
هامش
( 1 ) - ن : آنج .
( 2 ) - ن : ورا .
( 3 ) - ن : ورا .