تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (فارسى) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
بذسان و بذمثل‌اند آن كروه كه بدروغ فراداشتند سخنان ما و بر خويشتن مىستم كردند . هركه راه نمود اللّه او را ، بر راه راست اوست ، و هركه بىراه كرد اللّه او را ، ايشان‌اند كه زيان‌كاران‌اند ، و زيان‌كاران در قرآن نوميذانند الخاسرون فى القرآن هم الآيسون .

[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيه 179 ]

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ ( 179 ) و آفريديم ما دوزخ را فراوانى از بريان و آدميان ، و اين لام دليل است كه دوزخى آن را آفريده‌اند كه كار دوزخيان كند و بدوزخ رود و كردار ايشان بر علم خذاست و بر خواست او . لهم قلوب ايشانرا دلهاء است كه بدان ، حق درنياوند و در آن دلها جشمهاى است كه حق به آن نبينند و در آن دلها كوشهاى است كه بذان حق نشنوند ايشان همجون ستورانند ، از سخن جذز آواز ندانند
بَلْ هُمْ أَضَلُّ
نه راست جن ستور بل كه كوم‌تر از ستور ، ستور بازداشت از راندن بازشناسد و جيزجيز بجاى آرند از سخن كه آن را شنوذن خوى دارد و با آن آشنائى « 1 » دارد همه ستوران ، خاصه بيل و اسب . و ايشان‌اند كه از حق و از راه آن غافلان و ناآكاهان‌اند . و اين غافل و آنج درين معنى آيد در قرآن ، متغافل است اين نه آنست كه ايشان ناآكاه‌اند ، كه ايشان آكاه نكردكانند امّا از ان غافل نشستكان‌اند [ 2 ] و در تهاون با آن و اعراض از ان حق ناآكاهان‌اند قال الشيخ الامام ، شيخ الاسلام : انشدني عمّوية الصّوفىّ احمد بن حمزة قال : انشدني خلف المغربىّ :
ايا سيّدى مالى من الهجر ناصر * سواك و ما لي من هواك مجير
احين رمتنى اعين الناس بالهوى * اشارت يد الواشى الىّ تشير
و شاركتنى فى سرّ امري و جهره * تغافلت عمّا بى و انت خبير
و قال قيس بن الحطيم :
هامش
( 1 ) . آشنائى ، محتملا اين ضبط متأخر است .