كسرى * و
قَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ
ايشاناند * و فرقت خذاوندان عذر بوذند بعذر به خانه بنشستند المعذّرون من الاعراب ايشانند و كروهى بوذند كه منافق نبوذند و عذر نداشتند و بنيامذند و ايشان ايناند كه كفت و على الثّلثة و ششم فرقت يك تن بوذ كه منافق نبوذ و عذر نداشت و بازنشسته بوذ همجون اين سهتن و آخر بىكاه و دير از بس بيامذ تنها توفيق يافت و او ابو خيثمة الانصارى است مرد بير بوذ مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم در دشت تبوك نشسته بوذ در لشكركاه با ياران كه شخصى بديذ آمد از دور نابيذا از دور مصطفى كفت صلّى اللّه عليه و سلم كه يك آمد اللّهمّ اجعله ابا خيثمة فاذا هو ابو خيثمة * و على الثلاثة الثّلاثة هو كعب بن مالك السّلمىّ و هلال بن اميّة الواقفي و مرارة بن الرّبيع [ 94 ] اين سه تن منافق نبوذند و عذر نداشتند و نيامذند « 1 » مراره و هلال بيران بودند و كعب جوان الّذين خلّفوا ايشان كه با بس كردند اين تخليف ايذر نه بر معنى تخليفها است كه در سورة فتح سيقول المخلّفون ، آن تخليفها آن بوذ كه اللّه منافقانرا از غزاة رضوان و از بيعت رضوان با بس كرد بخذلان تا نيكوى آن از ايشان دريغ داشت همجنان كه جاى ديكر كفت درين معنى فثبّطهم و همجنان كه رسول خذاى كفت صلى اللّه عليه و سلم لا يزال اقوام يتاخّرون عن الجماعات حتّى يوخّرهم اللّه اين تخليف ايذر آن بوذ كه رسول خذاى صلّى اللّه عليه و سلّم ايشانرا با خانها فرستاذ و از بيش خويش باز كرد و دور كرد آنكه كه با مدينه آمذ و بيش او آمذند و اقرار داذند و امّا قرآءة آنكس كى خلفوا خواند آنست كه با بس استاذند با مصطفى بنه رفتند و امّا معنى قرآءة آنكس كه خالفوا خواند آنهم آنست كه با بس استاذند همجنان كه آنجا قوم خواندند لم يلبثوا خلافك بمعنى خلفك * حتّى اذا ضاقت اين صفت حال ايشان است در حال تخليف و آن بنجاه روز بوذ
ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ
جهان بر ايشان تنك كشت با فراخى خويش اين با در * بما بمعنى مع است الرّحب السّعة [ يقال ] فلان رحيب الصّدر اى واسعه و منه قوله مرحبا و منه سمّى عرصة المسجد رحبة و الرّحاب العراض يقال رحّب به اذا قال له مرحبا و ضاقت عليهم انفسهم و دلهاء ايشان بر ايشان
هامش
( 1 ) . خ ل : نيامذند بتغافل