پس طبق آيات ؛ طريق انسان به سوى خداوند همان نفس انسان است ، زيرا جز خود انسان چيز ديگرى نيست كه طريق انسان باشد ، خود او است كه داراى تطوراتى گوناگون و درجات و مراحلى است مختلف ، روزى جنين ، روزى كودك ، زمانى جوان و زمانى پير مىشود و پس از آن در عالم بزرخ ادامة حيات مىدهد ، و روزى در قيامت و پس از آن در بهشت و يا در برزخ بسر مىبرد .
انسان وقتى مشغول مطالعه و سير در آيات نفس خود شود و ببيند چگونه به پروردگار خويش احتياج دارد و چطور در تمامى اطوار و همه شئون زندگيش نيازمندىهايى دارد ، آنگاه به حقيقت عجيبى بر مىخورد ؛ چون مىبيند نفسش وابسته و مربوط به عظمت و كبريا و خلاصه وجود و حيات و علم و قدرت و شنوايى و بينايى و اراده و محبت ديگرى است ، و جميع صفات و افعال نفسش قطرهايست از دريايى بيكران و خوشهاى است از خرمنى بىپايان ، مخزنى كه دربها و روشنى و جمال و جلال و كمال وجود و حيات و قدرت و ساير كمالات غير متناهى است . « 1 »
معرفت نفس ناطقه انسانى قطب قاطبة معارف ذوقيه ، و محور جميع مسائل علوم عقليه و نقليه ، و اساس همه خيرات و سعادات است . و بيان مولى اميرالمؤمنين على عليه السلام :
مَعْرِفَةُ النَّفسِ انْفَعُ الْمَعارف .
معرفت نفس همان روان شناسى و خودشناسى است كه اقرب طرق به ماوراى طبيعت ، و صراط مستقيم خداشناسى است .
انسان بزرگترين جدول بحر وجود ، و جامعترين دفتر غيب و شهود ، و كاملترين مظهر واجبالوجود است .
اين جدول اگر درست تصفيه و لاىروبى شود مجراى آب حيات و مجلاى ذات و صفات مىگردد .
اين دفتر شايستگى لوح محفوظ شدن كلمات نوريه شجون حقائق اسماء و شئون رقائق ظليه آنها را داراست .
دفتر حق استدلبهحقبنگارش * نيست روا پرنقوش باطله باشد
سير انفسى غايت آن معرفت شهودى است كه لم اعبد ربا لم اره ، و سير آفاقى نهايت آن معرفت فكرى كه اولئك ينادون من مكان بعيد انسان كارى مهمتر از خودسازى ندارد و آن مبتنى بر خودشناسى است . « 2 »
هامش
( 1 ) - علامه طباطباى ، الميزان ، ج 6 ، صص 238 و 239 و 243 و 244 و 253
( 2 ) - علامه حسن زادهى آملى ، دروس معرفت نفس ، ج 1 ، مقدمهى مخطوط