ايشان در كتاب ديگرشان ، گنجينهء گوهر روان نيز معرفت نفس را علم روانشناسى دانسته و آن را مهمترين علوم پس از معرفت به حق دانسته است . « 1 »
پس روانشناسى ، يعنى مطالعهى روان « 2 » [ يعنى خودشناسى يا همان معرفت نفس ] ، و در صورتى كه اين علم و مطالعات براساس تجارب و تعيين ملاك هاى عرفانى و در مواقعى نيز با بهره گيرى از تجارب تجربى شكل پذيرد ، را روانشناسى عرفانى گويند . « 3 »
اين اصطلاح را براى اولين بار در ايران علامه شهيد مطهرى جعل نمودند و در معرفى عرفان حافظ در كتاب سترگ خويش تماشاگه راز به كار بردند . « 4 »
بعد از بزرگوار ، تحت اين عنوان اثرى و مطلبى تاليف نگرديد . ولى به تازگى كارهايى در حد ترجمه و معرفى اين موضوع به تعداد انگشت شمار مطالبى ارائه شده است .
2 ) شناخت شناسى سيره عرفانى آيت الله العظمى قاضى ( ره ) براساس روانشناسى عرفانى
حال كه شناخت درستى از روانشناسى عرفانى بدست آمده ، فرصتى براى مطالعه در سيرهى علمى و عملى آيت الله العظمى قاضى بر مبناى روانشناسى عرفانى مىباشد .
از اين روى براى شناخت درست سيرهى عرفانى حضرت آقا نيازمند آن هستيم كه ، ابتدا روش عرفانى وى را بشناسيم . معمولًا راه شناخت سيرهى افراد ، از دو طريق است ؛ آثار و يا شاگردان ، بنا به فرمايش استاد علامه حسن زادهى آملى ؛ كتاب مكتوب و يا كتاب حىّ .
با توجه به آنكه آثار مكتوب كمى در منظر و مرآى محققين وجود دارد ، راه دوم با وجود شاگردان و تربيت شدگان محضر آن مرد آسمانى ، مطلوب تر خواهد بود .
چون مرحوم قاضى ( ره ) به نجف آمدند در تحت تربيت مرحوم آيت الحق آقاى سيد احمد كربلائى طهرانى قرار گرفتند و با مراقبت ايشان طى طريق مىنمودهاند .
اما طريقهى تربيت آيت الحق آقاى سيد احمد كربلائى طبق رويه استاد ايشان مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى ، معرفت نفس بوده و براى وصول به اين مرام ، مراقبه را از اهم امور مىشمرداند . « 5 »
آن مرحوم از زبان و بيان علامه طباطبايى در اثر ديگرش نيز بيان مى كنند كه : رويهى مرحوم استاد ، آقاى قاضى نيز طبق رويهى استاد بزرگ ، آخوند ملا حسينقلى همدانى ، همان طريق معرفت نفس بوده است . « 6 »
هامش
( 1 ) - علامه حسن زادهى آملى ، گنجينهى گوهر روان ، ص 9
( 2 ) - دكتر حمزهى گنجى ، روان شناسى عمومى ، ص 14
( 3 ) - رك : علامه شهيد مطهرى ، تماشاگه راز ، ص 17 و 18 و هادى وكيلى ، تجربههاى عرفانى و شبه عرفانى
( 4 ) - علامه شهيد مطهرى ، تماشاگه راز ، ص 18
( 5 ) - علامه تهرانى ، مهرتابان ، ص 16
( 6 ) - همان ، رسالهى لب اللباب ، ص 158