است . اما وجه علمى آن درباره خاصيت بريدن تب و قوت ساق و قدم هنوز ثابت نشده و ممكن است در آينده فلسفه آن روشن گردد .
اين روايت در حقيقت يكى از معجزات دائمى رسول خدا ( ص ) به شمار مىرود . دكتر تومانياس مسيحى « در كتاب حفظ الصحه در دين اسلام » مىگويد : پيغمبر اسلام در 14 قرن قبل از كشفيات پاستور خبر داشته و آگاه بود در محيط زندگى بشر چقدر ميكروبهاى مختلف وجود دارد و مىدانست كه به جوشانيدن آب ، ميكروبهاى آن نابود مىشود . از اين رو اين قدر از آب گرم تعريف و توصيف نموده است .
شرط طهارت از خبث و حدث براى نمازگذار ، اشاره در باطن « الظاهر عنوان الباطن » به طهارت قلب و روح است . يعنى ، همين طورى كه ظاهر بدن بايد پاك و پاكيزه شود تا بتوانيم در پيشگاه با عظمت حق در نماز مؤدب باشيم . بايد قلب و روان خود را پاكيزه نمائيم تا در مقابل دربار با عظمت حضرت حق منفور و طرد شده نباشيم و نمازها علاوه بر صحت ، مورد قبول درگاه خداوند باشد .
پاك كردن قلب « 1 » به اين است كه صفات حيوانى و درندگى و شيطان « مقتضيات شهوت و غضب و واهمه » را بيشتر از حد اعتدال از صفحه قلب زدوده و اخلاق پست و مذمت شده را از قبيل ، حرص و بخل و
هامش
( 1 ) . قلب در فيزيولوژى و آناتومى عبارت است از جسم صنوبرى شكل عضلانى واقع در طرف چپ سينه بالاى حجاب حاجز و مركز تصفيه خون است و در هر دقيقه دو مرتبه خون از قلب وارد شريان بزرگ ابهر ( اورتا ) شده و منشعب به شرائين تا برسد به عروق شعريه به تمام بدن سپس با كثافات و گازهاى سمى برگشته در او رده ( سياهرك ) و جمع شده به مبدء خود در قلب مىريزد از آنجا به پالايشگاه ريتين رفته باز به قلب برمىگردد و اين را گردش خون بزرگ و كوچك گويند و اين دوران كامل در هر دقيقه دو مرتبه انجام مىگيرد و قدماء مثل بوعلى سينا قلب را مركز نفس حيوانى و كبد را مبدء نفس گياهى و مخ را مبدء نفس انسانى مىدانستند و جريان روح بخارى را از قلب در شرائين مىپنداشتند .
و ليكن قلب نزد علماء اخلاق همان نفس ناطقه مىباشد كه متصف بصفات حيوانى يا ملكى مىشود و از آثار آن صفات و افعال حسنه و قبيحه از ما سر مىزند و نفس را به اين لحاظ اماره يا ملهمه و لوامه گويند و چنانچه به كلى از صفات رذيله و آثار آن پاك شد و گرد و غبار تعلقات برآن نباشد آن را نفس مطمئنه خوانند .