كه شما با اين مقام علمى و رتبهى عالى در دانش و هنرمندى ، شايسته است ادعّاى نبوّت بكنيد و اين ادّعا از شما پذيرفته خواهد شد و دلها رو به شما متوجه مىشود .
ولى از جانب استاد پاسخ مثبت يا منفى نشنيد .
تا شبى سرد ، در فصل زمستان ، كه برف همه جا را فرا گرفته بود ، استاد و شاگرد ، در بستر خواب و محّل مناسب و گرمى بودند ، كه ناگاه بوعلى شاگرد را صدا كرد و با لحن محبّتآميزى از او براى رفع تشنگى آب خواست .
بهمنيار بسيار برايش سخت بود كه بستر گرم را رها كند و براى آوردن آب مسافتى را در اين سرماى سخت طى كند ، و براى او عذرهايى آورد و حاضر نشد براى استاد آب بياورد ، بوعلى ساكت شد .
چند ساعتى گذشت ، سكوت شب عالم را فرا گرفته بود ، ناگاه صداى روح افزاى مؤذّن برفراز مناره بلند شد : اللَّه اكبر ، أشهد أن لا إله إلا اللَّه ، أشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه .
از شنيدن اين كلمات ، روح تازه در كالبد آنها دميده شد ، بوعلى شاگرد خود بهمنيار را صدا كرد و فرمود : پيشنهادهاى تو را اين صدا پاسخ داد .
بهمنيار پرسيد : چگونه ؟
بوعلى گفت : با اين كه خودت به طور مكرر اين پيشنهاد را به من مىكردى ، و معلوم است علاقهى تو به من زيادتر است از ديگران ، با اين حال حاضر نشدى براى من آب بياورى و مرا تشنه گذاردى و امر مرا امتثال نكردى .
حكمت ها و اسرار نماز (فارسى) — صفحة 112
مساهمون: شيخ احمد اهتمام (ملا احمد)
ص١١٢