ابن مسعود كه دست پروردهء رسول خدا صلى الله عليه و آله بود به عثمان نوشت : من خيال كردهام خزانهدار مسلمانان هستم نه شخص شما ، حال كه چنين است رسماً استعفاء مىدهم سپس منبر رفت و با خطبهاى آتشين مردم را از موضوع مطلع ساخت .
صبحدمى وليد در حال مستى به مسجد آمد و در همان حال به اقامه نماز برخاست ، وى در ركوع مىگفت : « اشربى و اسقينى » محبوبه بنوش و مرا سيراب كن و اشعارى در مدح معشوقهء خود « رباب » سرود .
نماز صبح او چهار ركعت شد ، چون مردم بعد از نماز اعتراض كردند ، گفت :
حال دارم مىخواهيد بيشتر بخوانم ، سپس در محراب شراب استفراغ كرد ، در همان حال كه مست و لايعقل شده بود ، انگشترش كه مهر حكومتى شمرده مىشد از دستش خارج ساختند و چهار نفر آن را به مدينه نزد عثمان بردند .
خليفه به شهادت آنها ترتيب اثرى نداد . شهود نزد عايشه رفتند ، عايشه فرياد كشيد كه عثمان حدود الهى را تعطيل كرده است . شهود نزد حضرت امير عليه السلام رفتند .
حضرت ، عثمان را سرزنش نمود . فشار افكار عمومى ، عثمان را وادار كرد تا وليد را جلب و حكم حد شراب صادر كند ، اما بهواسطه نسبت او با عثمان احدى حاضر به اجراى اين حد نشد ، و تنها حضرت امير عليه السلام خود و يا عبد اللَّه بن جعفر طيار همسر حضرت زينب سلام اللَّه عليها ، حد را بر وليد جارى ساختند .
جمع چند گناه
متأسفانه جنجالهاى سياسى زمينهاى مناسب براى ايجاد انواع شايعات راست و دروغ فراهم مىكند .
زيد عليه عمرو اقدام به شايعات بىاساس مىكند و عمرو نيز مقابله به مثل مىنمايد .