اين شايعات بىاساس موجب مىشد امام به دارالحكومه احضار گردد ، هتك حرمت شود ، زندان گردد و . . .
در زمان امام صادق عليه السلام ، شخصى از امام نزد منصور دوانيقى سعايت كرد و چند نامه جعل نمود و چنان وانمود كرد كه امام آنها را به افرادى براى جلب حمايت نوشته است و قصد خروج بر عليه حكومت دارد . منصور امام را طلبيد . او ابتدا احترام نمود و سپس تندى كرد و گفت : مىخواهى خروج كنى ؟
امام انكار فرمود ، رفتند آن فاسق را آوردند ، دنائت و پستى وى به حدى بود كه در مقابل امام ايستاد و گفت : اين نامهها از جعفر بن محمد ( عليهما السلام ) است . امام فرمود : خط من نيست ، گفت : نه خط خود توست . امام فرمود : قسم مىخورى ؟
گفت : بلى .
شايد منصور خوشحال شده بود كه اگر قسم بخورد امام محكوم مىگردد و بهانهاى خوب براى آزار او مىيابد . فاسق گفت : واللَّه الذى لا إله الّا هو الحى القيوم . . . امام فرمود : خير به آن صورتى كه من مىگويم قسم بخور . بگو :
« بَرِئْتُ مِنْ حَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ انْ لَمْ يَفْعَلْ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ » « 1 »
هنوز كلمات ابتداى قسم را مىگفت كه بر زمين افتاد و شروع به دست و پا زدن كرد .
منصور گفت : او را بيرون بريد تا اينجا سَقَط نشود . وى را بيرون بردند و او در همان حال جان داد .
منصور از امام عذر طلبيد و عرض كرد چگونه شد كه چنين قسم دادى ؟
حضرت فرمود : وى گواهى به وحدانيت خداوند داد و ممكن بود خدابه همين خاطر او را مهلت دهد و به او رحم كند اما سوگن ديگر حكايت از عدم ارتباط با
هامش
( 1 ) - از حول و قوت الهى برى باشم اگر اين نامه از جعفر بن محمد نباشد .