مىكوبيدند . مراد حضرت از اين مثل اين بود كه آيا دستور را بى چون و چرا اجرا كنم يا تفحص نمايم و در صورت صحت شايعه عمل كنم ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : بر اساس چيزى كه حاضر مىبيند ولى غايب نمىبيند عمل كن .
على عليه السلام مىفرمايد : شمشير را به كمر بستم ، و به سراغ او آمدم ، ديدم نزد ماريه است . شمشير از نيام كشيدم ولى او فرار كرد و از درخت خرمائى بالا رفت و خود را از بالا به زير انداخت ، وقتى به زمين افتاد پيراهنش بالا رفت و معلوم شد كه اصلًا آلت جنسى ندارد . خدمت رسول خدا آمدم و ماجرا را شرح دادم . فرمود : خدا را شكر كه بدى و اتهام را از ما دفع كرد . « 1 »
در شأن نزول ديگرى از اين آيه شريفه آمده است كه :
« وليد بن عُقْبة بن ابى معيط » مأمور شد زكاتهاى قبيلهء بنىمصطلق را جمع آورى كند . افراد قبيله همين كه فهميدند عدهاى از مسلمانان مىآيند به استقبال آنان شتافتند .
وليد بهواسطه عداوت گذشتهاش و يا تصور اشتباه و اينكه خيال نمود آنها قصد جنگ دارند ، بدون اينكه نزديك آنان شود و از قصدشان مطمئن گردد ، به حضور پيامبر برگشت و عرض نمود : قبيله از پرداخت زكات خوددارى كردند .
پيامبر خدا خشمگين شد و تصميم به پيكار با آنها گرفت . در اين اثناء آيهء شريفه نازل گشت و پيامبر دستور يافت كه هر خبرى را تصديق نكند .
قرطبى در تفسير خود مىافزايد :
پيامبر خدا بعد از خبر وليد به « خالد بن وليد بن مغيره » فرمود : سراغ آنان برو ولى شتابزده كارى انجام مده ، خالد شبانه به نزديكىهاى قبيله رسيد . او چند
هامش
( 1 ) - ( تفسير نور الثقلين - جلد 5 - صفحه 81 - ملخصاً ) .