« إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ »
« 1 »
2 - ظاهر آراسته
منافق براى باقى ماندن بر نفاق خود مىبايست ظاهر دينى خود را حفظ كند او با اهل دين چون دينداران پر سابقه عمل مىكند و باطن خود را در لواى ايمانى قوى مخفى مىنمايد .
« اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ »
« 2 »
بهطورىكه مؤمنان فريفتهء ظاهر آراسته و سخنان جذاب آنها مىشوند و با دقت مطالب آنها را پىگيرى مىنمايند .
« وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ . . . »
« 3 »
3 - سوء ظن
ديگر از صفات منافقان بدبينى آنهاست . بنابر مَثَل عربى كه مىگويد : خيانتكار همواره مضطرب است ( الخائن خائف ) آنها هميشه نگران هستند و كوچكترين حركتى را بر عليهء خود به حساب مىآورند و گاه از سايهء خويش هم هراس دارند .
« . . . كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ . . . »
« 4 »
هامش
( 1 ) - ( منافقون - 1 ) هنگامىكه منافين نزد تو مىآيند مىگويند : ما شهادت به رسالت الهى تو مىدهيم ، البته خداوند مىداند تو حتماً رسول او هستى و نيز شهادت مىدهد كه منافقان دروغ مىگويند .
( 2 ) - ( منافقون - 2 ) منافقان سوگندهاى خود را سپر قرار داده تا مانع راه خدا شوند ، آنها اعمال زشتى مرتكب مىشوند .
( 3 ) - ( منافقون - 4 ) هنگامىكه آنها را مىبينى ، قيافهء آنها تو را متعجب مىسازد و اگر سخن گويند ، چنان جذاب مىگويند كه به حرفهايشان گوش فرا مىدهى .
( 4 ) - ( منافقون - 4 ) گوئى آنها ( منافقان ) چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شدهاند ، آنان اجسامى بىروان و هيكلهاى تو خالى بوده ، هر فريادى كه بلند شود ، از آن هراس داشته و بر ضد خود مىپندارند .