و نيز آن حضرت در روايت ديگرى جاى سخن و سكوت را معين نموده است .
« لاخَيْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ كَما انَّهُ لاخَيْرَ فِى الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ » « 1 »
معيار صحيح
واضح شد كه سخن فى حد نفسه قبيح نيست و قبح سخن بستگى به نوع سخن و جاى آن دارد . اينك لازم است بگوئيم معيار و فرمول روشن براى تشخيص سخن خوب از بد ، اين است كه زبان بعد از تفكر سخن گفته است يا قبل از آن ؟
طبيعى است سخن بعد از تعقل و تدبّر ، دقيق و همهجانبه بوده و به اندازه توان عقلانى صاحب سخن جوانب آن سنجيده شده است . ولى سخنى كه قبل از تعقل صادر گردد چنين خصوصياتى را نداشته و از علم و فهم قطعى ناشى نشده است و بهناچار تبعات منفى به جاى مىگذارد و يا از اثرات مثبت تهى است .
قال رسولاللَّه صلى الله عليه و آله :
« انَّ لِسانَ المُؤْمِنِ وَراءَ قَلْبِهِ فَاذا ارادَ انْ يَتَكَلَّمَ بِشَىءٍ تَدَبَّرَهُ بِقَلْبِهِ ثُمَّ امْضاهُ بِلِسانِهِ » « 2 »
قال على عليه السلام :
« لِسانُ الْعاقِلِ وَراءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْاحْمَقِ وَراءَ لِسانِهِ » « 3 »
هامش
( 1 ) - پخاموش ماندن از سخن حكمتآميز ، نيك نيست چنان كه سخن گفتن نابخردانه زشت است . ( نهج البلاغه - حكمت 173 و 463 به ترتيب فيض و 182 و 471 به ترتيب صبحى ) .
( 2 ) - زبان مؤمن پشت قلب وى است و لذا هر گاه بخواهد چيزى بگويد قبل از آن مىانديشد ، سپس بر زبان مىآورد . ( محجّة البيضاء - جلد 5 - صفحه 195 ) .
( 3 ) - زبان عاقل پشت قلب او و قلب احمق پشت زبان اوست . ( نهج البلاغه - حكمت 39 به ترتيب فيض و 40 به ترتيب صبحى ) .