گويند :
« اسماعيل بن احمد سامانى » در ماوراء النهر حكومت مىكرد ، « عمرو بن ليث صفارى » در نيشابور لشكرى مهيا كرد تا اسماعيل را از بلخ بيرون كند ، نصيحتهاى اسماعيل بر عمرو كارگر نيفتاد و او از جيحون گذشت و به بلخ رسيد ، جمعى از افسران سپاه امير اسماعيل ، از شوكت سپاه عمرو به هراس آمدند و نامههاى امان براى او نوشتند . ولى جنگ بر خلاف تصور آنان به نفع امير اسماعيل خاتمه يافت و عمرو بن ليث در حين فرار دستگير شد و خورجين نامهها به دست امير اسماعيل افتاده وى به كياست دريافت كه در نامهها چه نوشته شده ولى با خود انديشيد ، اگر افسران بفهمند رازشان آشكار شده ، ممكن است خيانت كنند و شيرينى فتح را تلخ نمايند و لذا افسران را جمع كرد و مهر عمرو را بر خورجين نشان داد و گفت اگر امان نامه است عفو كردم و اگر نيست استغفار مىنمايم ، ده بار حج بر من واجب شود ، اگر فهميده باشم در آنها چيست ، پس همه را سوزاند ، افسران با ديدن اين كرامت و بزرگوارى از وى ، يار مخلص او شدند .
البته ناگفته نماند بغض و حقد معلول رذايل نفسانى ديگر است كه گاهى در حد حرمت نيستند ، به عنوان مثال مزاح بىمورد ، اگر معصيتى چون تحقير ، استهزاء و . . .
او را همراهى نكند رذيلهء اخلاقى است ولى حرمت تكليفى ندارد ، امّا همين نوع از مزاح مىتواند عامل بغض گردد و مراحل بعدى آن را در پى داشتهباشد .
قال على عليه السلام :
« لِكلِّ شَىءٍ بَذْرٌ وَبَذْرُ العَداوَةِ الْمِزاحُ » « 1 »
و يا بىمبالاتى در گفتگو ، نشست و برخاست و يا بىتوجهى به حقوق ديگران نيز از عوامل و علل ايجاد كنندهء حقد ، شناخته شده است .
هامش
( 1 ) - هر چيزى را تخمى است و تخم عداوت شوخى مىباشد . ( غررالحكم ) .