احدى را ياراى فهم باطن ديگرى نيست .
علاوه اينكه نيّت ، اصل هر عمل است و هيچ عمل نيكى نشانگر حُسْن عامل آن نيست ، چنانچه با وجود گسترهء عظيم باب توبه هيچ معصيتى نشانه تدوام بد بودن گناهكار نخواهد بود .
با اينحال از كجا معلوم است كه كسى از ديگرى برتر باشد ؟
« انوار النعمانيه » مىنويسد : خدا به حضرت موسى عليه السلام وحى فرمود كه اين بار به كوه طور براى مناجات آمدى يكى از خلايق را كه پستتر از خود مىدانى با خود بياور .
نبى خدا بر هر موجودى انگشت مىگذاشت در فكر فرو مىرفت كه از كجا معلوم او از من بدتر باشد ، عاقبت بر سگى كه جرب داشت قلاده بست و قصد بردن آن نمود ، آنگاه باز همان افكار به ذهن او خطور كرد و او را رها ساخت و تنها به حضور داور رسيد ، خدا فرمود : كسى را نياوردهاى ؟ عرض كرد : هرچه گشتم بدتر از خودم نيافتم . به او وحى شد كه : اگر احدى از مخلوقانم را مىآوردى اسم تو را از اسماء انبياء محو مىكردم !
مرحوم « كلينى » رحمة اللَّه عليه در اصول كافى حديثى را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه آن امام فرمودند : وقتى حضرت يعقوب عليه السلام ( بعد از چهل سال در فراق فرزند ) سوى فرزند شد و بر او وارد گشت ، از اسب پياده شد ولى عزّت و شوكت سلطنت ، يوسف را گرفت و در پيشواز پدر از اسب فرود نيامد . جبرائيل امين عليه السلام نازل شد و به يوسف فرمود : كف خود را بگشا ، يوسف چون كف باز كرد نورى از آن برخاست و به آسمان رفت ، يوسف گفت : اين چه نورى بود ؟ جبرائيل گفت :
بهواسطه پياده نشدنت براى يعقوب ، نبوت از نسل تو كنده شد ، و از فرزندان تو
اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 425
مساهمون: على غضنفرى
ص٤٢٥