محل ديگر كبر نباشد .
نيمههاى شب حلقهء در خانهء مرحوم « آخوند خراسانى » مؤلف « كفاية الاصول » را كوبيدند . وى در را باز نمود ، طلبهاى جوان پشت در شكوه از قريب بودن وضع حمل همسرش مىكرد و مىگفت در شهر تازهوارد است و خانهاى جز خانهء آخوند را نمىشناسد . و افزود : اگر ممكن است مستخدم را بيدار كنيد ، تا مرا به خانهء قابله برساند . فرمود : خودم مىآيم . طلبهء جوان كه اين را بىاحترامى به ساحت مقدس استاد مىدانست اصرار ورزيد كه مستخدم بيدار شود ، ولى آقا فرمودند : او تا وقت معينى بايد كار كند ، خودم مىآيم . مرحوم آخوند فانوس را بهدست گرفت و به خانهء قابله رفت ، و قابله را راه انداخته ، به منزل طلبه رسانيد . و صبح همان روز قدرى خوراكى نيز براى او فرستاد ، اين طلبه مىگفت : هر وقت آخوند را مىبينم خجالت مىكشم و سر به زير مىاندازم ، امّا او گوئى براى من كارى انجام نداده است .
يكى از زوار كه مرحوم مقدس اردبيلى از علماء برجسته شيعه را نمىشناخت ، وى را ديد و به او گفت : اين لباسها را براى من بشوى . مرحوم مقدس لباسها را شستند و به زائر رسانيدند . مردم كه متوجه ماجرا شده بودند خواستند زائر را عتاب كنند . آقا فرمودند : حقّ مؤمن بر مؤمن بيش از اينهاست .
البته مقدس به امام هشتم اقتدا كرده است . حضرت روزى وارد حمام شدند ، كسى بدون اينكه او را بشناسد درخواست كرد كيسهاش بكشد . امام عليه السلام در حالى كه كيسه مىكشيد ، با كسانى كه وى را شناختند به گرمى صحبت مىفرمود تا مبادا او احساس نگرانى كند .
حضرت عيسى عليه السلام روزى پاهاى حواريين را شستشو داد و فرمود : يگانه هدف من از اين عمل اين بود كه شما نيز بنوبهء خود با مردم متواضع باشيد .
امام سجاد عليه السلام نيز با كاروانى ناشناس راهى سفر شدند ، و برخى كارها را به عهده گرفتند ، شخصى در كاروان امام را شناخت و به ديگران خبر داد ، همه بر دست و پاى امام افتادند و گفتند : مىخواهى خدا ما را عذاب كند . امام فرمود : مىخواستم با قافلهاى سفر كنم كه مرا نشناسند و توفيق خدمت به مسلمانان را بيابم .
اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 427
مساهمون: على غضنفرى
ص٤٢٧