زن نادان فريادى كشيد و شيونى كرد و چاره از غلام پرسيد : غلام گفت : امروز كه مولى به منزل آمد ، صبر كن تا بخواب رود ، آنگاه موئى از ريش وى را ببر تا براى تو سحركنم و محبّت او را به تو برگردانم . غلام سپس نزد مولى رفت و باز با همان قيافه از در دلسوزى وارد شد و گفت : آقا خاكم بسر ، بانو قصد قتل تو را دارد . مولى به محبّت گذشته زن نگريست و باور نكرد ولى چون كياستى از غلام خود و قيافهاى جذاب از او ديد ، به سخنش گوش سپرد و دليل خواست ، غلام گفت : امروز خود را بخواب بزن ، كه او همين امروز مىخواهد خواستهاش را عملى كند .
مولى به منزل آمد و پس از صرف غذا خود را بخواب زد ، چيزى نگذشت كه زنش با چاقوئى وارد شد . اضطرابى در دل مولى پيش آمد ولى مدّتى صبر كرد و وقتى با نزديك شدن لبهء چاقو به محاسنش ، به قصد شوم زن اطمينلان يافت ، از جا جهيد و زن را به قتل رساند . اقوام زن بر مرد ريختند و او را كشتند . قبيلهء مرد با آنها ستيز كردند و چنانچه آوردندهاند ، هفتصد نفر در اين نبرد كشته شدند !
اثر ديگر
ديگر از تبعات نمّامى ، شرمسارى و خجالت نمّام است . گردش چرخ نيلوفرى پستى و بلندىهاى بسيارى داشته و اقبال بدنبال ادبار و ادبار در پى اقبال دارد و چهبسا دو انسانى كه به وسيله سخنچينى نمّام قطع ارتباط نمودهاند روزى به هم رسند و پى به فسق نمّام و سخنچينى او برند ، آنگاه وصلت آنها هرچه محكمتر خواهد شد و سخنچين بدبخت خجل و شرمسارتر .
نيك گفته است سعدى شيرازى كه :
ميان دو كس جنگ چون آتش است * سخن چين بدبخت هيزم كش است
كنند اين و آن خوش دگر باره دل * وى اندر ميان كوربخت و خجل