دايره غيبت
غيبت منحصر به زبان نيست و از طريق افعال ، كنايات ، كتابت ، رموز و غير آن محقق مىشود . مثلًا گاهى انسان در مقام شنيدن حالتى از كسى مىگويد : « الحمداللَّه ما بخيل نيستيم » چنين عبارتى غيبتى كنائى بوده و چهبسا بليغتر از غيبت صريح مىباشد . و نيز گاهى غيبت كننده در مقام مدح بر مىآيد و غيبت خود را زير چتر ستايش بيان مىدارد مثلًا مىگويد : فلانى شخص بسيار متينى بود ، من حاضر بودم پشت سر او نماز بخوانم ، ولى . . .
به هرحال معيار همان است كه در بحث قبل مطرح شد و بيان هرخطائى كه آدمى از علنى شدنش ناراحت شود ، غيبت محسوب مىشود ، و شيوه اداى آن تاثيرى در حرمتش نمىگذارد .
بنابراين مدح و ستايش مؤمن در غياب وى ، غيبت نيست . هر چند مؤمن از بيان آن اوصاف در مورد خودش راضى نباشد و البته چنانچه اين عدم رضايت جدى و نه از باب شكست نفسى باشد ، ايذاء شمرده شده و جايز نيست .
ناگفته پيداست كه مدح نبايد از حد اعتدال خارج شود و موجب عجب و غرور براى ستايش شونده گردد ، و نيز نبايد حاوى كذب و مبالغهء غير عرفى باشد ، همچنين مىدانيم كه مدح ظالم ، فاسق ، كمك كنندگان به گناه جايز نبوده و از معاصى بزرگ محسوب مىشوند .
غيبت در آيات
در شأن نزول آيهاى كه در آغاز بحث گذشت آمده است :
دو نفر از اصحاب ، « سلمان » را نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرستادند تا براى آنها غذائى بفرستد . پيامبر سلمان را نزد « اسامة بن زيد » كه مسئول بيتالمال بود فرستاد ، اسامه چيزى در دست نداشت و سلمان با دست تهى بازگشت . آن دو گفتند : اسامه