بلى اگر آنچه كه در غايب نيست ، به او نسبت داده شود ، چيزى سنگينتر و گناهى عظيمتر از غيبت بوده و بهتان ناميده مىشود .
امام صادق عليه السلام غيبت را چنين تعريف فرمودهاند :
« الْغَيْبَةُ انْ تَقُولَ فى اخيكَ ما سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ » « 1 »
بنابراين بيان هرگونه نقص بدنى انسان چون كچل ، كوتاهقد ، كور . . . و يا نقص احوالى او مانند پر خواب ، متكّبر ، چاپلوس . . . و چه نقص افعالى وى چون فاجر ، ظالم ، فاسق . . . و يا نقص اقوالى او مانند بدخلق ، هرزهزبان ، دروغگو . . . و چه متعلقات به وى مانند محل كار وى ، نوع شغل ، خوراك و مسكن و يا انساب و گذشتگان او و . . . غيبت محسوب مىشود .
قال الصادق عليه السلام :
« وجُوهُ الْغَيْبَةِ يَقَعُ بِذِكْرِ عَيْبٍ فِى الخَلْقِ وَ الْخُلْقِ وَالْعَقْلِ وَ الْفِعْلِ وَ الْمُعامَلَةِ وَ الْمَذْهَبِ وَ الْجَهْلِ وَ اشْباهِهِ » « 2 »
گويند : دختر ناصرالدين شاه به ملاقات شيخ انصارى اعلى اللَّه مقامه رفته بودند ، وقتى وضعيت اتاق شيخ را ديد كه منقل از پشكل گرم است و چراغى سفالى و پيهسوز به اتاق روشنى مىدهد ، و . . . گفت : اگر مجتهدى اين است پس « ملاعلى كنى » چرا . . . ؟ شيخ رحمة اللَّه عليه برآشفت و گفت : خود را جهنمى كردى ، اين كلام كفرآميز را چرا گفتى ؟ تو كجا و اظهار نظر در مورد ملاعلى كجا ؟
شاهزاده كه از واكنش شيخ ، پى به سنگينى گناه غيبت برد ، به گريه افتاد و گفت : توبه كردم .
هامش
( 1 ) - غيبت آنست كه آنچه را خداى متعال از برادرت مخفى داشته است ، آشكار نمائى . ( بحار الانوار - جلد 75 - صفحه 248 ) .
( 2 ) - غيبت با ذكر عيوب در اندام ، اخلاق ، كارها ، شيوه معامله ، سليقهها ، نادانى و امثال آن محقق مىشود . ( مستدرك الوسايل - جلد 9 - صفحه 117 ) .