وى در جواب زليخا كه گفت : اگر مرا كام نرسانى تو را به حبس مىاندازم ، به خداوند عرضه داشت :
« قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ . . . »
« 1 »
آنچه به يوسف قوّت داد توكّل او به خداوند بود كه اگر اين توكل و يارى خدا نبود دامن او همان گاه اوّل آلوده شده بود .
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ . . . »
« 2 »
خداوند مىفرمايد زن قصد يوسف كرد و يوسف اگر دلايل آشكار و حجت الهى را كه البته با ظرف تقواى خودش از خدا طلب كرده بود ، نمىديد او نيز قصد زن مىكرد و آلوده مىگشت .
يك نگاه هر چند كه تصادفى بوده و به همين جهت « ناروا » شمرده نشود ، ممكن است عشقى آتشين خلق كند .
قال على عليه السلام :
« رُبَّ صَبابَةٍ غَرَسَتْ مِنْ لَحْظَةٍ » « 3 »
و مهم براى جوان در اين مرحله ، فروكش كردن اين عشق با ياد خداست .
« . . . أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
« 4 »
كه اگر چنين كرد علاوه بر اينكه از عواقب سوء چنين عشقى در امان مىماند ، ثوابى بدين حد در انتظار اوست .
هامش
( 1 ) - ( يوسف - 33 ) يوسف گفت : خدايا زندان نزد من از آنچه كه اينان مرا بهسويش مىخوانند برتر است .
( 2 ) - ( يوسف - 24 ) زن قصد يوسف كرد و يوسف نيز چنين مىكرد اگر حجت الهى را مشاهده نمىنمود .
( 3 ) - چه بسا عشقى كه از يك لحظه شروع شده باشد . ( غررالحكم ) .
( 4 ) - ( رعد - 28 ) بدانيد دلها با ياد خدا آرام گيرند .