8 - دل مردگى
عاشق تا قبل از وصال در شعلههاى سركش عشق مىسوزد ، هيچ چيزى جز معشوق را نمىبيند و صدائى جز صداى او را نمىشنود ، روز را به ياد او سر مىكند و شب را در رؤياى خويش همواره او را مىپايد . در مخيلهء عاشق جز وصال به معشوق خطور نمىكند و هر مانعى را كالعدم فرض مىنمايد ، و . . . امّا وقتى عاشق و معشوق به وصال همديگر رسيدند ، فوّاره عشق سرازير مىشود و چيزى نگذشته كه عاشق دلمرده گشته و همهء جذبههاى گذشته را پوچ مىانگارد و لذتها را بيهوده مىشمارد ، و لذا گفته شده است « وصال مدفن عشق است » .
جوان عفيف
جوانى كه ديو شهوت را كنار زند ، و دل را كه فقط جايگاه خداوند است ، حريم بيگانه قرارش ندهد ، و خلايق خدا را ، جايگزين خالق خويش نگرداند ، بر خداست كه به خاطر خلق اين جوانمردى ، مدالى پربها و عزّتى بىمانند به وى عطا كند .
قال رسولاللَّه صلى الله عليه و آله :
« ما مِنْ شابٍ يَدَعُ لِلَّهِ الدُّنْيا وَلَهْوَها وَاهْرَمَ شَبابَهُ فى طاعَةِ اللَّهِ الَّا اعْطاهُ اللَّهُ اجْرَ اثْنَيْنَ وَ سَبْعينَ صِدّيقاً » « 1 »
يوسف در مقابل آنهمه مكر زليخا و اجبار و اكراه وى به عمل ناشايست بجاى اينكه خود را آلوده كند ، و بدين وسيله جاه و مقامى نزد زليخا بيابد و كمكم مقدمات حكومت خود را فراهم كند ، به همهء اينها پشت كرد ، و فقط به خدا روى آورد ، خداوند نيز ، هم زليخا را نصيبش كرد و هم حكومت مصر را .
گر با همهاى چو بىمنى بىهمهاى * ور بىهمهاى چو با منى با همهاى
هامش
( 1 ) - جوانى نيست كه دنيا و لذّتش را براى خدا ترك كند و جوانيش را به عبادت خدا بسر برد مگر اينكه خداوند مزد 72 صديق را به وى عطا مىكند . ( بحارالانوار - جلد 77 - صفحه 84 ) .