تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
ثروتى به هم زده‌ام ، و اهميتى به حلال و حرام بودن آن نمىدادم . ( الآن چه كنم ، آيا راهى براى نجات من هست ؟ ) امام فرمودند : اگر بنىاميه كاتبان و عاملان و جنگ جويان و جماعات مردم در اجتماعاتشان را نمىيافتند ، حقّ ما را سلب نمىكردند و اگر مردم آنها را بخودشان وا مىگذاشتند نيروئى نداشتند كه حقِّ مردم را به ستم بگيرند . رفيقم گفت : راه نجات من چيست ؟ امام فرمود : انجام مىدهى ؟ جواب داد : بلى ، امام فرمود : از هرچه به دست آورده‌اى چشم بپوش ، آن مقدار كه صاحبانش را مىشناسى بخودشان بازگردان ، بقيه را از طرف آنها صدقه بده ، اگر چنين كنى ، من از طرف خداوند بهشت را براى تو ضمانت مىكنم . وى مدتى سربزير انداخت و بدون جواب سكوت كرد ، سپس سر بلند نمود و عرض كرد : انجام مىدهم . باهم به كوفه برگشتيم ، وى حتى لباس‌هاى تن خود را مشمول دستور امام دانست ، من مقدارى لباس و مقدارى پول براى او فرستادم ، مدتى گذشت و مريض شد ، روزى به عيادت او رفتم در حال احتضار بود ، همين كه مرا ديد گفت : اى على دوست تو به وعده‌اش وفا كرد . وقتى به خدمت حضرت امام رسيدم ، تا اينكه مرا ديد فرمود : اى على به وعدهء خود در مورد رفيقت وفا كرديم ، عرض كردم : او نيز هنگام مرگ چنين گفت .