تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
اجمالى داده‌شود . 1 - شبههء اول اين است كه : قطع دست موجب فاصله گرفتن مردم از دين مىشود . انسان وقتى احكام و قوانين سخت مثل قطع دست يا رجم و سنگسار و . . . را در دينى مىبيند ، از آن روى گردان شده و دور مىشود . در پاسخ اين شبهه بايد گفت اين شبهه هيچ مبناى عقلى نداشته و مطابق بناى عقلاء نيست . عقل آدمى درك مىكند قانون سخت و بدون انعطاف اگر بنفع وى باشد و جامعهء او را اصلاح كند ، نه تنها لازم است بلكه نبود آن قابل ايراد مىباشد . جامعه‌اى كه براى قتل ، تجاوز به نواميس ، سرقت ، . . . قانونى منضبط و مطابق جرم نداشته باشد ، امنيّتى براى جانيان هم باقى نمىگذارد چه رسد به غير آنها ، و اصولًا چنين جامعه‌اى بر كرهء خاكى وجود خارجى ندارد ، و حتى جنگل براى خود مقرراتى در اين زمينه دارد و هر حيوانى نمىتواند به حريم و حقوق ممنوعهء ديگران تعدّى كند . علاوه اينكه ، سارق وقتى بفهمد قطع دست وى در اجراى حكم الهى و به‌عنوان جزاى عملش بوده دو اثر مطلوب براى او باقى مىگذارد ، اول آنكه ديگر هيچگاه به سادگى حاضر به آلوده شدن به اين معصيت و ربودن اموال ديگران نيست . و دوم آنكه وى در دنيا بخاطر گناهش عذاب ديده و از عذاب آخرت معاف است ، چراكه خداى رحمن او را بخاطر يك گناه دو بار عذاب نمىكند . با اين وصف او نه تنها ناراحت نيست بلكه به اين دين كه به انسان و عظمت او مىانديشد و وى را يله و رها نكرده است خوشبين‌تر مىشود . به اين واقعه توجه كنيد : « راوندى » در « خرائج » به نقل از « اصبغ بن نباته » آورده است : روزى در مسجد جامع كوفه بر حضرت امير عليه السلام وارد شدم ، گروهى كه بنده‌اى سياه را با خود داشتند داخل شدند و گفتند : اى امير المؤمنين اين غلام دزدى كرده