است .
امام به وى فرمود :
« اسارقٌ انْتَ يا غُلام »
آيا دزدى كردى ؟ غلام پاسخ داد : بلى ، حضرت دوباره از او همين سؤال را مطرح كرد ، و غلام پاسخ مثبت داد .
امام فرمود : اگر سومين بار بگوئى دست تو را قطع مىكنم و او باز اقرار نمود . و لذا امام فرمان قطع صادر كرد . يمين غلام قطع شد او قطع شده را با دست چپ گرفت و در حالى كه خون از آن جارى بود ، رفت .
« عبداللَّه ابن كوا » به وى برخورد كرد ، او مىخواست احساس عبد را عليه امام جريحهدار كند ، و لذا به وى گفت : چه كسى دست تو را قطع كرده است ؟ غلام گفت : دست مرا . . . دروازهء يقين ، حبل متين خدا ، شافع روز جزا ، آنكه روزانه 51 ركعت نماز مىخواند و . . . قطع كرد .
غلام گفت و رفت ، ابنكوا كه متحيّر شده بود نزد امام عليه السلام آمد و داستان را بازگو نمود ، امام به دو فرزندش حسنين عليهما السلام فرمود : برويد عبد را بياوريد ، آن دو بزرگوار در محلهء قبيلهء « كنده » غلام را يافتند و به حضور آوردند ، حضرت به وى فرمود : من دست تو را قطع كردم و تو مرا به آنچه به من خبر دادهاند مدح مىكنى ؟ غلام گفت :
اى امير مؤمنان ، قطع نكردى مگر بحقّ واجب ، كه خدا و رسولش واجب نمودهاند . امام قطع شده را طلب كردند و آن را با عباى خود پيچيدند ، و رو به قبله دو ركعت نماز بجاى آوردند و دعائى زمزمه كردند ، ( على خواست و خدا عطا فرمود ) آنگاه فرمودند عبا را باز كنيد ، وقتى اصحاب عبا را باز كردند ديدند دست سالم است و گوئى قطع نشده است . « 1 »
2 - شبههء دوم اينكه : قطع دست و آن هم دست راست چه خصوصيتى دارد ؟ و اساساً چرا اسلام دست راست را برگزيده است ؟
هامش
( 1 ) - ( مستدرك الوسايل - جلد 18 - صفحه 151 تا 153 ) .